محنت افتند ، بازپس روند و اگر به سوى ما آيند ، در مدينه با آنها مقابله كنيم . » « 1 » بر اساس اين مستند تاريخى معلوم مىشود : پيامبر به رغم حضور قريشيان در نزديكى دروازههاى نخلستانى مدينه ، حاضر به جنگ با قريشيانِ مصمّم به جنگ نبود و مىخواست با جلوگيرى از رسيدن آذوقه ، آنان را وادارد تا از ستيز و جدال منصرف شوند و به مكّه بازگردند .
محمّد بن جرير طبرى مىنويسد : « پيمبر برونشدن از مدينه را خوش نداشت . » « 2 » اين نظر مورد تأييد بعضى از صحابه بود و بعضى ديگر خروج از مدينه را طلب مىكردند . « عبداللَّه بن ابى » در شمار كسانى است كه به طور مسلّم به صراحت بر توقّف در مدينه نظر داشته و با اين بيان ، رأى مشورتى خود را داده است : « يا رسول اللَّه ! أقم بالمدينة و لا تخرج ! » .
با مرور آثار نخستين تاريخى ، مىتوان آشكارا اتّفاق مورّخان را به اين امر يافت كه پيامبر در اين مشورت ، « با كراهت » نظر خود را به خروج از مدينه اظهار و ابراز داشت .
حلبى مىنويسد : « كلّ ذلك و رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلّم - كاره للخروج » . « 3 » محمّد بن جرير طبرى مىنويسد : « رأى عبداللَّه بن أبىّ بن سلول مانند رأى پيامبر بود كه سوى دشمن نبايد رفت . » « 4 » ابنسعد « عدم خروج به سوى دشمن » را « رأي الأكابر من المهاجرين و الأنصار » دانسته است . « 5 » واقدى نيز با جملهء : « كان ذلك رأي الأكابر من أصحاب رسولاللَّه - صلّىاللَّه عليه وآله - من المهاجرين والأنصار » بر آن صحّه گذارده است . « 6 »
هامش
( 1 ) . « تاريخ الرّسل و الملوك » ، ج 3 ، ص 1016
( 2 ) . همان ، ص 1016
( 3 ) . « با همهء اينها ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با خارج شدن از مدينه موافق نبود » ؛ همان مدرك ، الحلبيّه ، ص 491
( 4 ) . « تاريخ الرّسل و الملوك » ، ج 3 ، ص 1016
( 5 ) . « الطّبقات الكبرى » ، جزء 1 ، ج 2 ، ص 26
( 6 ) . « المغازى » ، ج 1 ، ص 210 ، متن عربى .