سبعمائة دارع و معهم مائتا فرس و ثلاثة آلاف بعير و الظعن » . « 1 » ابناسحاق نيز بر اساس نوشتهء ابنهشام « 2 » سوارهنظام و پيادهنظام قريش را به صراحت ، سههزار نفر دانسته است و اضافه مىكند كه حتّى :
« زنان قريش را كه آورده بودند ، همه زره پوشيده بودند و سلاح برگرفته بودند . » « 3 » ابوجعفر محمّد بن جرير طبرى نيز تجهيزات و نفرات قريش را به استناد گفتهء واقدى در تاريخ خود ثبت كرده است .
مورّخان اتّفاق نظر دارند كه نخستين بار ، عبّاس بن عبدالمطلب با ارسال نامهاى محرمانه ، پيامبر را از عزم قريش و تداركات آنها مطلّع ساخت . « 4 » پيامبر براى دريافت نامه با ابىبنكعب به قبا رفت و در خانهء سعد بن ربيع از متن نامه آگاهى يافت و در اين خصوص مذاكره كرد . با آنكه تصميم داشتند خبر حملهء قريش را موقّتاً پنهان نگه دارند ، چون همسر سعد از گفتگوها مطلع شده ، قادر به حفظ سرّ نبود ، پيامبر سعد را خطاب كرد و گفت :
« خلّ سبيلها ! » و شاع الخبر في الناس بمسير قريش . « 5 » از اين اسناد تاريخى بهخوبى معلوم مىشود كه عبّاس بن عبدالمطلب در خصوص همكارى پنهانى يهوديان مدينه با منافقانِ مخفىشده در ميان مسلمانان كه با برنامهريزانِ
هامش
( 1 ) . « قريشيان از مكه خارج شدند و ابوعامر فاسق كه پيش از آن « راهب » لقب داشت ، به همراه پنجاه مرد از قبيلهء خود با آنان همراه شد و شمار آنان به سه هزار نفر رسيد كه هفتصد نيزهدار و دويست تكسوار و سه هزار شتر و گوسفند در ميان آنان بود » . نك : « الطّبقات الكبرى » ، ج 1 ، ص 25
( 2 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 70
( 3 ) . ترجمهء پارسى كهن ، ج 2 ، ص 651
( 4 ) . « السّيرة الحلبيّه » ، مجلد الثّانى ، ص 489
( 5 ) . « گفت : بگذار برود ! ( پس آن زن رفت و خبر را بازگفت ) و خبر حملهء قريش در ميان مردم منتشر شد » . واقدى ، « المغازى » ، ج 1 ، ص 204 ؛ ابنسعد ، « الطّبقات الكبرى » ، ج 2 ، ص 25