قريش جهت حمله به مدينه متّحد شده بودند ، پيامبر را خبر داده است ؛ ولى به هر حال ، مدينه دير يا زود مىبايست در برابر حملهء قريش تدبيرى بينديشد و با اين واقعيّت تلخ روبرو شود .
نكتهء بااهميّت كه در اين مدارك تاريخى بهچشم مىخورد ، آن است كه با وجود آنكه قريش ماهها مشغول تدارك حمله به مدينه بود ، مسلمانان و شخص پيامبر تنها بعد از حركت لشكر قريش به طرف مدينه ، از تصميم مكّىها مطّلع و آگاه شدند و تا آن زمان تدبير مقتضى و اقدام تدافعى از خود نشان ندادند . دليل اين امر چه مىتواند باشد ؟
گمان مىكنم علّت آن را بايد در مايههاى معنوى و تعاليم مبتنى بر صلح و سِلم در اسلام و خصوصاً عدم رغبت و تمايل پيامبر به ستيز و جدال با بتپرستان ، كينهتوزان و تندخويان قبايل قريش و طوايف اطراف مكّه جستجو كرد . آن حضرت به رغم آن همه خشونت ، همچنان پيامبر رحمت و صلح و سِلم بود و اطمينان داشت كه نظام كهن بتپرستى و عداوتها و كينههاى حاكم بر افكار منجمد و قلوب تاريك را كه از عصر جاهلى ريشه دوانده بود ، مىتوان با ايمان عقلانى و انسانيّت چاره كرد ؛ يا لااقل نمىبايست مسلمانان با بىصبرى كارى كنند كه موجب تشديد عصبيّتهاى قومى خود يا ديگران شوند و حدّاكثر تلاش را براى چنين بردبارى و تحمّل و صبرى از خود بروز دهند ؛ تا برادرى و مساوات ، جاى دشمنى و اشرافيّت ظالمانه را بگيرد .
اين واقعيّت را بهخوبى مىتوان از روزگار بعثت تا هجرت و در صفحات بعدى واقعهء احد - خصوصاً در علاقهء پيامبر به ماندن در مدينه و رودررونشدن او در خارج از شهر مدينه - يافت ؛ لذا معتقدم اصطلاح غزا بر چنين واقعهاى خطاست ؛ زيرا تحت چنين اصطلاح و نامى ، واقعيّت مظلومانه و دفاع اجتنابناپذير ناديده گرفته مىشود و خوانندگان ، از عزم و طلب قريش براى محو شهر مدينه و ساكنانش غفلت مىورزند و تنها در خصوص حمله و لشكركشى پيامبر صلى الله عليه و آله ذهنيّت مىيابند .
واقعهء احد ، عزم و در نتيجه جنگ قريش با مسلمانان بوده است و نه جنگ پيامبر و يا غزاى او ؛ زيرا اگر غزا را به معناى تاريخىِ :
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٢٠٢