ذىخشب - است و فاصلهء آن تا مدينهء آن روزگاران هشت برد و در فاصلهء دو دريا در منازل « بنوجُهَينه » بوده است .
جاى اين سؤال وجود دارد كه چگونه « طلحة بن عبيداللَّه » و « سعيد بن زيد » توانستهاند خود را از آن طريق به نخبار در ساحل دريا برسانند و در عرض ده روز از مدينه تا آنجا و از آنجا به مدينه آمده ، به موقع خبر كاروان را به پيامبر داده باشند ؟
البتّه مسلّم است كه « ذوالمروه » يكى از منزلگاههاى طريق شامى قافلهها به سوى مدينه و بالعكس بوده و مسيرى نبود كه ابوسفيان براى رفتن به بدر ، آن را طى كرده باشد و يا از نظر زمانى فاصلهاى بوده كه تا بدر مىتوانست به پيامبر فرصت رسيدن به او را بدهد ؟ ! . . . در حالى كه پيامبر از مسير او تا صفراء كاملًا و دقيقاً مطلّع نبود و اگر مىدانست كه مسير او به سوى بدر است ، نيازى نبود كه به بدر برود و از ميانهء طريق يَنْبع مىتوانست به كاروان هجوم بَرد . « 1 » ثانياً ، واقدى خود مىنويسد :
« آنها همان روزى به مدينه رسيدند كه پيامبر با لشكر قريش در بدر برخورد فرمود . »
بنابر اين خروج پيامبر و ياران ، مُبتنى بر گزارشهاى طلحه و سعيد نبوده است .
ثالثاً ، اگر طلحه و سعيد وقتى به مدينه رسيدند كه پيامبر در بدر بوده ، اين كلام واقدى چه معنا دارد :
« آن دو به قصد ديدار و [ دادنِ ] گزارش كار خود به پيامبر از مدينه بيرون آمدند و آن حضرت را در تُربان ديدند . »
رابعاً ، اگر در تُربان ، بهمحمّد صلى الله عليه و آله گزارشدادهاند ، اين سخن واقدى چه توجيهى دارد :
« مردم در اين كار شتاب گرفتند . حتى براى بيرون آمدن از مدينه گاهى پدر و پسر قرعهكشى مىكردند . »
هامش
( 1 ) . مقالهء « قبيلهء جُهَينه » ، ج 7 ، ص 736 ، مجلّد « العرب » ، جزء 8 ، 1967 م ، سال اوّل .