گويند : پيامبر ده شب پيش از خروج خود از مدينه ، طلحة بن عبيداللَّه و سعيد بن زيد را براى كسب خبر و اطّلاع از وضعيّت دشمن ، روانهء سفر نمود . آن دو عزيمت كردند و به نَخْبار كه بعد از ذىالمروَه و در ساحل درياست ، رسيدند و به منزل كَشَد جُهَنى وارد شدند . كَشد آنان را پذيرفت و در پناه خود گرفت و آنها تا هنگام عبور كاروانِ قريش ، از آن محل همچنان مخفيانه پيش او بودند .
هنگام عبور كاروان ، طلحه و سعيد ، بر زمين بلندى برآمدند و قريش و كاروان و كالاهاى آن را بررسى كردند .
طلحه و سعيد ، روزى به مدينه رسيدند كه پيامبر با لشكر قريش در بدر برخورد فرمود . آن دو به قصد ديدار و [ دادنِ ] گزارش كار خود به پيامبر از مدينه بيرون آمدند و آن حضرت را در تُربان ديدند . كَشد هم بعد از اين ماجرا به مدينه آمد .
سعيد و طلحه به پيامبر گفتند كه كَشد آن دو را پناه داده است . پيامبر بر او درود فرستاد و گراميش داشت . گويند :
رسول خدا مسلمانان را فراخواند و فرمود :
« اين كاروانِ قريش است كه اموال شما در آن است . شايد خداوند غنيمتى به شما ارزانى فرمايد . » مردم در اين كار شتاب گرفتند . حتّى براى بيرون رفتن از مدينه ، گاهى پدر و پسر قرعهكشى مىكردند ! » « 1 » اگر اين سند تاريخى را با آنچه كه ما از مسير جغرافيايى مسلمانان از مدينه تا تُربان آورديم ، تطبيق كنيد ، ملاحظه خواهيد كرد كه چقدر آشفته است :
اوّلًا ، با توجّه به نوشتههاى سمهودى « 2 » و حمدالجاسر « 3 » و حربى « 4 » و مقدّسى « 5 » و فيروزآبادى « 6 » ، « ذوالمروه » قريهاى در شمال غرب مدينه - ميان دو وادى قرى و
هامش
( 1 ) . واقدى ، « مغازى » ، ج 1 ، ص 14 ، فارسى .
( 2 ) . سمهودى ، « وفاءالوفا » ، ج 4 ، ص 1305
( 3 ) . « فى شمال غرب الجزيره » ، ص 436
( 4 ) . « المناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزيره » ، ص 653 ، طريق اهلالشّام .
( 5 ) . « احسنالتّقاسيم فى معرفة الأقاليم » ، چاپ 3 ، ص 83 ، 1906 م .
( 6 ) . فيروزآبادى ، « المغانم المطابه » ، ص 378