تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
و با توجّه به اين‌كه سمهودى مىگويد : « و ما قبل من الصلصلين يدفع إلى بئر أبي عاصية ، ثمّ يدفع في ذات الجيش ، ثمّ يدفع في وادي أبى كبير ، و ما دبر منها يدفع في البطحاء ، فطرف عظم الغربي يدفع في ذات الجيش ، و طرفه الشامى يدفع في البطحاء بين الجبلين في وادي العقيق » . « 1 » دقيقاً روشن مىشود كه ذات‌الجيش كه مورد تصريح ابن‌اسحاق و ابن‌هشام بوده ، در همان مسير بطحاى ابن‌ازهر است كه پيامبر آن را از راه ميان جماوات ( جمع جَمّاء ) يا سه كوه كوچك موجود در عقيق يعنى تضارع ، ام‌ّخالد و العاقر ( / العاقل ) طى كرده است و كوه « المكيمن » « 2 » را پشت سر گذارده است . آخرين توقّفگاه پيامبر در عقيق پس از سقيا ، منطقهء بطحاى ابن ازهر بوده است . آن حضرت در مكان مزبور ، نمازى به جاى آورده و روزى را گذرانده است ؛ مدينه و وادى عقيق راپشت سر گذارده ، براى رفتن به جانب جنوب ، راه و « درّهء مَلَل و تُرْبان » « 3 » را
هامش
( 1 ) . « ناحيهء مقابل صلصلين ، به چاه ابىعاصيه منتهى مىشود و سپس تا ذات‌الجيش امتداد مىيابد ، آن‌گاه به وادى ابوكبير مىرسد و ناحيهء پشت صلصلين به‌سوى بطحا امتداد دارد و غرب آن به ذات‌الجيش منتهى مىشود و دامنهء شامى آن به بطحا ، ميان دو كوه وادى عقيق امتداد مىيابد . ( 2 ) . « مُكيمن » ، مصغّر « مكمن » ومعروف‌به « مكيمن الجماء » كوهكىاست ، متّصل به‌كوهك تضارع‌دردرّهء عقيق وفيروزآبادى در « المغانم » ، ص 390 جزم‌دارد كه مُكيْمِنْ « موضع‌ٌبعقيق المدينة و يقال له : مكيمن الجمّاء » . ( 3 ) . مَلَل يكى از وادىهاى بين راه مدينه و مكّه است كه گفته‌اند فاصلهء آن از مدينه ، حدود بيست و دوميل يا يك شبانه‌روز راهِ سواره است ؛ از نظر جغرافيايى پس از طىّ الحفير به ذات‌الجيش ، كه شايد حدّ نهايى حرم مدنى باشد ، مىرسيم و از آنجاست كه به تُربان در مَلل ره مىسپاريم . فيروزآباى در « المغانم المطابه » ، ص 391 « مَلَل » را به فتحِ دو لامِ آن ، نام مكانى مىداند كه در بيست و هشت ميلى مدينه به سوى مكّه قرار داد و گفته‌اند كه « بينه و بين المدينة ليلتان » . از اين رو به يك اعتبار « تُربان قريه‌اى از مَلل است كه فاصلهء قديمى آن تا مدينه ، يك شب ره‌سپردن بوده و به نظرى ديگر تُربان ، وادى بين ذات‌الجيش و مَلَل به شمار مىآمده است . كثير گويد :و قد مرّت على تُربان تُحْدى * لها بالجزع من مَلَلٍ و شيح« شترش ، هنگام عبور از ملل و شيح ، از وادى تربان گذر كرد ، در حالى كه او برايش آواز مىخواند . . . » همچنين نك : فيروزآبادى ، « المغانم » ، ص 74