تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
پيامبر صلى الله عليه و آله منزل كرده و به استراحت پرداخته بودند . ناگهان سيماى شخصى كه زير بار گران ، طى مسافت مىكرد ، از دور نمايان شد . يك نفر از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله ، او را از جريان آگاه ساخت . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : وى ابو ذر است ، رحم اللَّه ابا ذر يمشى وحده و يموت وحده ؛ و يبعث وحده : « 1 » خدا ابو ذر را بيامرزد تنها راه مىرود ، و تنها مىميرد ؛ و تنها زنده مىشود . آينده نشان داد ، كه خبر پيامبر صلى الله عليه و آله واقع بود ، زيرا در بيابان « ربذه » ، دور از اجتماع در كنار دختر خويش با وضع رقت‌بارى جان سپرد . « 2 » اين پيشگويى پيامبر صلى الله عليه و آله ، در جنگ « تبوك » بعد از بيست و سه سال تحقق يافت . رادمرد الهى كه به جرم حق گويى و دعوت به عدل و داد ، به ربذه تبعيد شده بود ، كم‌كم قواى بدنى خود را از دست داد و در بستر بيمارى افتاد . او واپسين دقايق عمر پرفراز و نشيب خود را سپرى مىكرد ، همسرش به سيماى نورانى و تكيدهء او مىنگريست و به تلخى مىگريست و قطرات عرق پيشانى شوهر خود را پاك مىكرد . ابو ذر پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟ زن پاسخ داد : براى اين گريه مىكنم كه تو اكنون مىميرى و من لباسى كه با آن پيكر تو را دفن كنم ، در اختيار ندارم ! لبخندى اندوهگين همچون خندهء افق غروب ، در ميان لب‌هاى ابو ذر نقش بست و گفت : آرام باش ! گريه نكن ! من روزى با گروهى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در محضر او نشسته بودم ، پيامبر صلى الله عليه و آله رو به ما كرد و فرمود : « يكى از شما در يكى از بيابان‌ها ، تنها و دور از جمعيت از دنيا مىرود ، و گروهى از مؤمنان او را به خاك مىسپارند » . همهء كسانى كه در آن مجلس بودند ، در ميان مردم و در آبادى از دنيا رفته‌اند . اكنون غير از من كسى از آنان باقى نمانده است ، و اينك يقين دارم شخصى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از او خبر داده منم !
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 525 . ( 2 ) . « مغازى واقدى » ، ج 3 / 1000 .