دهد و اسرار پشت پرده را كه بر نوع مردم مخفى و پنهان است ؛ فاش و آشكار سازد . ولى حدود علم پيامبر صلى الله عليه و آله محدود بوده ، و به تعليم خدا نيازمند است . از اينرو ، ممكن است از سادهترين موضوع اطلاعى نداشته باشد ؛ مثلًا كليد خانه و يا پولى را گم كند ، و جاى آن را نداند ، ولى گاهى از غامضترين و پيچيدهترين مسائل غيبى خبر دهد ، و عقول عالميان را متحير سازد . علت اين نشيب و فراز ، همان است كه گفته شد . هرگاه ارادهء الهى تعلق گيرد ، او مىتواند از جهان غيب و از پشت پرده خبر دهد ، و در غير اين صورت به سان بشر عادى اطلاعى نخواهد داشت . « 1 »
در نيمهء راه شتر پيامبر صلى الله عليه و آله گم شد و گروهى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله به تعقيب آن پرداختند . يك نفر از همان منافقان برخاست و گفت : مىگويد : من پيامبر خدا هستم و از عالم بالا خبر مىدهم ، ولى تعجب است كه جاى شتر خود را نمىداند . خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد . او با بيانى شيوا ، پرده از روى حقيقت برداشت و چنين فرمود : « وَ إنّي و اللَّه لا أعلم إلّا ما علّمني اللَّه و قد دلّني اللَّه عليها و هي من هذا الوادي في شعب كذا و قد حبستها شجرة بزمامها فانطلقوا حتّى تأتوني بها » .
من فقط آنچه را خدا تعليم نمايد مىدانم . هم اكنون خدا مرا به جاى شتر دلالت نمود . شتر من در اين بيابان در فلان دره است ، و افسار آن به درختى پيچيده و آن را از راه رفتن بازداشته است . برويد آن را بياوريد . فوراً چند نفر به نقطهاى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود رفتند ، و شتر را به همان حالت كه پيامبر صلى الله عليه و آله توصيف كرده بود ، يافتند . « 2 »
يك خبر ديگر از پشت پردهء غيب :
شتر « ابى ذر » ، از راه رفتن باز ماند ، و سرانجام او از ارتش اسلام عقب افتاد . ابو ذر ، مقدارى معطل شد تا شايد شتر برخيزد و راه برود ولى انتظار سودى نبخشيد . از اين جهت ، شتر را رها كرد و اثاث سفر را بر پشت خود نهاد ، و به راه افتاد تا هر چه زودتر به مسلمانان برسد . ارتش اسلام در نقطهاى به دستور
هامش
( 1 ) . در مورد دلائل آگاهى پيشوايان اسلام از غيب و حدود آگاهى آنها ، به كتاب « آگاهى سوم » مراجعه فرماييد .
( 2 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 523 .