روشن امامت و جانشينى بلافصل او پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است ؛ دربارهء او فرمود : او چنين گفت : برادرم به مدينه بازگرد ! زيرا براى حفظ شئون و اوضاع مدينه جز من و تو كسى شايستگى ندارد . تو نمايندهء من در ميان اهل بيت و خويشاوندان من هستى . . . « أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي » ؛ « آيا خشنود نمىشوى كه بگويم مَثَلِ تو نسبت به من ، مثَل هارون است نسبت به موسى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست . » همانطورى كه او وصى و جانشين بلافصل موسى بود ، تو نيز جانشين من و خليفهء پس از من هستى ؟ « 1 »
سختىهاى راه
سپاه اسلام در طى طريق مدينه و تبوك ، با سختىهاى زيادى روبرو شدند . به همين جهت ، نام اين سپاه را « جيش العسرة » گفتهاند . ولى ايمان و علاقهء آنان ، تمام اين مشكلات را آسان كرده ، با آغوش باز از مصائب استقبال مىنمودند . وقتى سپاه اسلام به سرزمين « ثموديان » رسيدند ، بر اثر وزيدن بادهاى داغ و سوزان ، پيامبر صلى الله عليه و آله صورت خود را با پارچهاى پوشانيد ؛ و از كنار خانههاى آنان به سرعت عبور كرد ، و به ياران خود گفت : دربارهء سرانجام زندگى قوم ثمود كه بر اثر سركشى و نافرمانى گرفتار قهر الهى گرديدند ، بيانديشيد و بدانيد هيچ فرد با ايمان نبايد مطمئن شود كه سرانجام زندگى او مانند قوم ثمود نخواهد بود . سكوت مرگبار اين سرزمين ، خانههاى ويرانى كه در خاموشى عميقى فرو رفتهاند ، براى اقوام ديگر درس عبرت و پند و اندرز است .
سپس دستور داد كه سربازان اسلام از آب اين سرزمين ننوشند ، و از آن غذا و نانى درست نكنند ، حتى وضو هم نگيرند و اگر احياناً از آب آنجا غذايى پختهاند ، و يا آرد خمير كردهاند همه را به چهارپايان بدهند .
ارتش اسلام ، پس از دريافت اين دستورها به رهبرى پيشواى بزرگ خود ، به راهپيمايى خويش ادامه داد .
پاسى از شب گذشته بود كه بر سر چاهى كه ناقهء
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 520 ؛ « بحار » ، ج 21 / 207 - براى آگاهى از دلالت حديث بر امامت سيد الاولياء امير مؤمنان عليه السلام ، به كتاب « پيشوايى از نظر اسلام » / 248 - 251 ، مراجعه فرماييد .