تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
رسيده و رعب و هراس شديدى در دل روميان افكنده بودند . اين ترس و واهمه ، تا مدتى آنان را از فكر حمله و تشكيل سپاه ، بازخواهد داشت و اين اندازه نتيجه ، كه خود تا مدتى امنيت عربستان را از ناحيهء شمال تضمين مىكرد ، براى ما مسلمانان كافى بود ، تا خدا در آينده چه بخواهد . سران شورا ، براى حفظ موقعيت پيامبر صلى الله عليه و آله و اين كه نظر آنان قابل رد و پس گرفتن است ؛ اين جمله را نيز افزودند : « ان كُنتَ امِرتَ بِالسيرِ فَسِر » ، يعنى با اين شرايط اگر ، از ناحيهء خدا مأمور به پيشروى هستى ، فرمان حركت صادر بنما ، و ما نيز به دنبال تو هستيم . « 1 » پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : دستورى از خدا نرسيده و اگر چنين فرمانى از خدا رسيده بود ، هرگز از در مشاوره با شما وارد نمىشدم . بنابراين ، من نظر شورا ، را محترم شمرده از همين جا به مدينه باز مىگردم .

سرگذشت مسجد ضرار

در شبه جزيرهء عربستان ، مدينه و نجران دو نقطهء وسيع و مركزى بزرگ براى اهل كتاب به شمار مىرفت . از اين نظر ، گروهى از عرب‌هاى اوس و خزرج به آئين يهود و مسيح گرويده ، و پيرو آن‌ها شده بودند . « ابو عامر » ، پدر « حنظله » ، شهيدِ معروف غزوهء « احد » ، گويا در دوران جاهليت تمايلاتى شديد به آئين مسيح پيدا كرده و در سلك راهبان درآمده بود . هنگامى كه ستارهء اسلام از افق مدينه طلوع نمود ، و اقليت‌هاى مذهبى را در خود هضم كرد ؛ « ابو عامر » سخت از اين جريان ناراحت شد ، و با منافقان « اوس » و « خزرج » ، همكارى صميمانه‌اى را آغاز نمود . پيامبر صلى الله عليه و آله از نقشه‌هاى تخريبى وى آگاه گرديد و خواست او را دستگير كند . او از مدينه به مكه و از آنجا به طائف
هامش
( 1 ) . « سيرهء حلبى » ، ج 3 / 161 .