پس از مرگ من ، سر راه حجاج عراق بنشين . طولى نمىكشد كه گروهى از مؤمنان مىآيند ، آنان را از مرگ من آگاه ساز .
همسرش گفت : اكنون هنگام عبور كاروان سپرى شده است . ابو ذر گفت تو مراقب راه باش ، به خدا سوگند نه دروغ مىگويم و نه دروغ شنيدهام . اين را گفت و مرغ روحش به سوى فردوس برين بال و پر گشود . « 1 »
ابو ذر راست گفته بود . كاروانى از مسلمانان به سرعت پيش مىآمدند كه در ميان آن ، شخصيتهاى بزرگى مانند : « عبد اللَّه بن مسعود » ، « حجر بن عدى » و « مالك اشتر » بودند .
عبد اللَّه از دور منظرهء عجيبى ديد ، منظرهء پيكر بىجانى در كنار راه ديد ، و نزديك آن يك نفر زن و يك پسربچه هر دو گريه مىكردند .
« عبد اللَّه » ، لجام مركب را به سوى آن دو نفر پيچيد . كاروانيان هم دنبال او روانه شدند . عبد اللَّه تا به آن جسد نگاه كرد ، چشمش به صورت دوست و برادرش در اسلام - ابو ذر - افتاد !
چشمانش پر از اشك شد . بالاى پيكر ابو ذر ايستاد و با يادآورى پيشگويى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در جنگ تبوك ، گفت : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راست فرمود كه تو تنها مىروى و تنها مىميرى و تنها از گور برانگيخته مىشوى ! « 2 »
آنگاه عبد اللَّه بن مسعود بر جسد او نماز گزارد « 3 » ، سپس او را به خاك سپردند .
هامش
( 1 ) . « اسد الغابه » ، ج 1 / 302 ؛ « طبقات ابن سعد » ، ج 4 / 243 ؛ « حلية الاولياء » ، ج 1 / 302 .
( 2 ) . مورخان ، جزئيات مرگ و دفن ابو ذر را مختلف نقل كردهاند . از بعضى متون تاريخى بر مىآيد كه هنگام رسيدن كاروان ، هنوز ابو ذر زنده بود و آنان با او به گفتوگو پرداختند . ولى برخى ديگر مىگويند : هنگام رسيدن كاروان ، ابو ذر از دنيا رفته بود . و نيز به گفتهء بعضى ، پيكر ابو ذر به وسيلهء همسرش و فرزندش به كنار راه حمل شده بود ، و به گفتهء برخى ديگر ، آن دو ، كنار جاده نشستند كاروانيان را به محل جسد راهنمايى كردند . در اين زمينه به كتابهاى زير مراجعه فرماييد : « طبقات ابن سعد » ، ج 4 / 34 - 232 ؛ « الدرجات الرفيعه » / 53 .
( 3 ) . به گفتهء برخى ، مالك اشتر بر او نماز خواند .