اگر او را نپذيرفتند ، آنها را به وظايف خويش تحت لواى حكومت اسلام آشنا سازد كه بايد خلعسلاح شوند و با پرداخت جزيه در سايهء حكومت اسلامى آزادانه زندگى كنند . « 1 » و اگر به هيچكدام گردن ننهادند ، با آنان بجنگد . جملهء زير ، آخرين جملهاى بود كه مقام فرماندهى بدرقه راه على عليه السلام ساخت و گفت :
« لئن يهدي اللَّه بك رجلًا واحداً خير من أن يكون لك حمر النعم . . . » ؛
« هرگاه خداوند يك فرد را به وسيلهء تو هدايت كند ، بهتر از اين است كه شتران سرخموى مال تو باشد و آنها را در راه خدا صرف كنى . » « 2 »
آرى ، پيامبر عاليقدر در بحبوحهء جنگ ، باز در فكر راهنمايى مردم بوده و همين ، مىرساند كه تمام اين نبردها براى هدايت مردم بوده است .
پيروزى بزرگ در خيبر
هنگامى كه امير مؤمنان على عليه السلام ، از ناحيهء پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور شد كه دژهاى « وطيح » و « سُلالم » را بگشايد ( دژهايى كه دو فرماندهء قبلى موفق به گشودن آنها نشده بودند ، و با فرار خود ضربهء جبرانناپذيرى بر حيثيت ارتش اسلام زده بودند ) زرهء محكمى بر تن كرد و شمشير مخصوص خود ، « ذو الفقار » را حمايل نموده ؛ « هروله » كنان و با شهامت خاصى كه شايستهء قهرمانان ويژهء ميدانهاى جنگى است ، به سوى دژ حركت كرد و پرچم اسلام را كه پيامبر صلى الله عليه و آله به دست او داده بود ، در نزديكى خيبر بر زمين نصب نمود . در اين لحظه درِ خيبر باز گرديد ، و دلاوران يهود از آن بيرون ريختند . نخست برادر « مرحب » به نام « حارث » ، جلو آمد هيبتِ نعرهء او آنچنان مهيب بود كه سربازانى كه پشت سر على عليه السلام بودند ؛ بىاختيار عقب رفتند ، ولى على عليه السلام مانند كوه پاى برجا ماند . لحظهاى نگذشت كه جسد مجروح « حارث » ، به روى خاك افتاد و جان سپرد .
مرگ برادر ، « مرحب » را سخت غمگين و متأثر ساخت . او براى گرفتن انتقام برادر در حالى كه غرق در سلاح بود ، و زرهء يمانى بر تن و كلاهى كه از
هامش
( 1 ) . « بحار » ، ج 21 / 28 .
( 2 ) . « صحيح مسلم » ، ج 5 / 195 ، « صحيح بخارى » ، ج 5 / 22 و 23 .