آنان بر سرِ دشمن ، سايه مىافكند و از لحظهاى كه دشمن تسليم مىشود ، از درِ عطوفت وارده شده ، انتقامجويى و كينهتوزى را كنار مىگذارند .
پيشواى بزرگ مسلمانان پس از فتح خيبر ؛ بالهاى عطوفت خود را بر سر مردم خيبر گشود ، ( مردمى كه با صرف هزينههاى زياد ، اعراب بتپرست را بر ضد او شورانيده و مدينه را مورد تهاجم و در آستانهء سقوط قرار داده بودند ) و تقاضاى يهوديان خيبر را ، مبنى بر اينكه آنان در سرزمين خيبر سكنى گزينند ، و اراضى و نخلهاى خيبر در اختيار آنها باشد و نيمى از درآمد را به مسلمانان بپردازند ؛ پذيرفت . « 1 » حتى به نقل ابن هشام « 2 » ، مطلب يادشده را خود پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد كرد ، و دست يهود را در امور كشاورزى و غرس نهال و پرورش درختان باز گذارد .
پيامبر صلى الله عليه و آله مىتوانست خون همهء آنها را بريزد و يا آنان را از سرزمين خيبر براند ، و يا مجبورشان سازد كه آئين اسلام را بپذيرند ، اما بر خلاف پندار يك مشت خاورشناس مغرض و سربازان علمى استعمار ، كه تصور مىكنند ، « آئين اسلام ، آئين زور و شمشير است ، و مسلمانان به زور سرنيزه ملل مغلوب را وادار كردند كه آئين اسلام را بپذيرند » ، هرگز چنين كارى نكرد ، بلكه آنان را در اقامهء شعاير دينى خود و اصول و فروع مذهب خويش آزاد گذارد .
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله با يهود خيبر نبرد كرد ، از اين نظر بود كه ، خيبر و ساكنان آن ، كانون خطرى براى اسلام و آئين توحيد بودند ؛ و پيوسته با مشركان در براندازىِ حكومت نوبنياد اسلام همكارى مىكردند . روى اين نظر ، پيامبر صلى الله عليه و آله ناچار بود با آنها نبرد كند و همهء آنها را خلعسلاح نمايد ؛ تا زيرِ حكومت اسلامى ، با كمال آزادى به امور كشاورزى و اقامهء شعاير مذهبى خود بپردازند . در غير اين صورت ، زندگى براى مسلمانان مشكل بود ، و پيشرفت آئين اسلام متوقف مىگرديد .
اگر از يهوديان جزيه گرفت ، براى اين بود كه آنان از امنيت حكومت اسلامى بهرهمند بودند و حفظ جان و مال آنها براى مسلمانان لازم بود . و طبق محاسبات دقيق ، مقدار مالياتى كه هر مسلمان موظف بود ، به حكومت اسلامى
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 337 .
( 2 ) . همان مدرك / 356 .