خوردن گوشت حيواناتى كه خوردن آنها مكروه است ، گرسنگى را بر طرف مىكردند : چوپان سياه چهرهاى كه براى يهوديان گلهدارى مىكرد ، حضور پيامبر صلى الله عليه و آله شرفياب گرديد و درخواست نمود كه حقيقت اسلام را بر او عرضه بدارد . او در همان جلسه بر اثر سخنان نافذ پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان آورد ، و گفت : اين گوسفندان همگى در دست من امانت است ، و اكنون كه رابطهء من با صاحبان گوسفندان بريده شده ، تكليف من چيست ؟ !
پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر ديدگان صدها سرباز گرسنه ، با كمال صراحت فرمود : « در آئين ما خيانت در امانت يكى از بزرگترين جرمها است . بر تو لازم است گوسفندان را تا در قلعه ببرى و همه را به دست صاحبانشان برسانى » . او دستور پيامبر صلى الله عليه و آله را اطاعت نمود و بلافاصله در جنگ شركت كرد و در راه اسلام جام شهادت نوشيد . « 1 »
آرى ، پيامبر نه تنها در دوران جوانى ، لقب « امين » گرفته بود ؛ بلكه در تمام حالات امين و درستكار بود . در تمام دوران محاصره ، رفت و آمد گلههاى قلعه ، در صبح و عصر ، كاملًا آزاد بود ، و يك نفر از مسلمانان در فكر ربودن گوسفندان دشمن نبود . زيرا آنان در پرتو تعاليم عالى رهبرى خود ، امين و درستكار بار آمده بودند . تنها يك روز كه گرسنگى شديدى بر همهء آنها غالب گرديده بود ؛ دستور داد ، دو رأس گوسفند از گله بگيرند ، و باقيمانده را رها كنند ، تا آزادانه وارد دژ شوند ، و اگر اضطرار شديد در كار نبود ، هرگز دست به چنين كارى نمىزد . از اين رو ، هرموقع شكايت سربازان خود را از گرسنگى مىشنيد ، دست به دعا بلند مىكرد و مىگفت :
بار الها ! دژى كه مركز غذا است ، به روى سربازان بگشا و هرگز اجازه نمىداد ، بدون فتح و پيروزى به اموال مردم دستبرد زنند . « 2 »
دژها يكى پس از ديگرى گشوده مىشود
پس از فتح قلعههاى « ناعم » و « قموص » ، سپاهيان اسلام به طرفِ دژهاى « وطيح » و « سلالم » يورش آوردند .
ولى مسلمانان با مقاومت سرسختانهء يهود ،
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 3 / 345 .
( 2 ) . همان ، ج 3 / 346 و 350 .