تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
اين جمله كه حاكى از فضيلت و برترى معنوى و شهامت آن سردارى است كه مقدر بود فتح و پيروزى به دست او صورت بگيرد ؛ غريوى از شادى توأم با اضطراب و دلهره در ميان ارتش و سرداران سپاه برانگيخت . هر فردى آرزو مىكرد « 1 » كه اين مدال بزرگ نظامى نصيب وى گردد ، و اين قرعه به نام او افتد . سياهى شب همه جا را فراگرفت . سربازان اسلام به خوابگاه خود رفتند . نگهبانان در مواضع مرتفع ، مراقب اوضاع دشمن بودند . آفتاب با طلوع خود ، سينهء افق را شكافت ، خورشيد با اشعهء طلايى خود دشت و دمن را روشن ساخت . سرداران گرد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده و دو سردار شكست خورده ، با گردن‌هاى كشيده متوجهء دستور پيامبر صلى الله عليه و آله شده و مىخواستند هر چه زودتر بفهمند كه اين پرچم پرافتخار به دست چه كسى داده خواهد شد . « 2 » سكوت پرانتظار مردم ، با جملهء پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود : « على كجا است ؟ ! » درهم شكست . در پاسخ او گفته شد كه او دچار درد چشم است ، و در گوشه‌اى استراحت نموده است . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود او را بياوريد . طبرى مىگويد : على عليه السلام را بر شتر سوار نموده ، و در برابر خيمهء پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آوردند . اين جمله حاكى است كه عارضهء چشم به قدرى سخت بوده كه سردار را از پاى درآورده بود . پيامبر صلى الله عليه و آله دستى بر ديدگان او كشيد ، و در حق او دعا نمود . اين عمل و آن دعا ، مانند دم مسيحايى ، آنچنان اثر نيك در ديدگان او گذارد كه سردار نامى تا پايان عمر به درد چشم مبتلا نگرديد . پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام دستور پيشروى داد . همچنين ، يادآور شد كه قبل از جنگ نمايندگانى را به سوى سران دژ اعزام بدارد و آنها را به آئين اسلام دعوت نمايد .
هامش
( 1 ) . هنگامى كه على عليه السلام در خيمه سخن فوق را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيد ، با دلى پر از شوق چنين گفت : اللهم لا معطي لما منعت و لا مانع لما اعطيت - « سيرهء حلبى » ، ج 3 / 41 . ( 2 ) . عبارت تاريخ طبرى در اين بحث چنين است : فتطاول ابو بكر و عمر .