گرفته ، به تو پناه مىبرم . « 1 »
اين دعا در حال تضرع ، آن هم در برابر هزار و ششصد سرباز دلير كه هر كدام كانون سوزانى از عشق و شور به جنگ و نبرد بودند ؛ حاكيست كه او به منظور كشورگشايى ، و توسعهطلبى و انتقامجويى پا به اين سرزمين نگذاشته است . او براى اين آمده است كه اين كانون خطر را كه هر لحظه ممكن است ، پايگاهى براى مشركان بتپرست ، قرار بگيرد ؛ درهم بكوبد ، تا نهضت اسلامى از اين ناحيه تهديد نشود . شما خوانندهء گرامى ، خواهيد ديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فتح دژها و خلع سلاح ، اراضى و مزارع آنها را به خود آنها واگذار نمود ، و تنها به اخذ « جزيه » در برابر حفظ جان و مال آنها ، اكتفا كرد .
نقاط حساس و راهها شبانه اشغال مىشود .
دژهاى هفتگانهء « خيبر » ، هركدام نام مخصوصى داشتند و نامهاى آنها به قرار زير بود : ناعم ؛ قموص ، كتيبه ، نسطاة ، شق ، وطيح ؛ سلالم . برخى از اين دژها گاهى به يكى از سران آن دژ منسوب مىشد ؛ مثلًا مىگفتند : دژ « مرحب » و . . .
همچنين ، براى حفاظت و كنترل اخبار خارج دژ ، در كنار هر دژى ، برج مراقبت ساخته شده بود ، تا نگهبانان برجها ، جريان خارج قلعه را به داخل گزارش دهند ، و طرز ساختمان برج و دژ طورى بود ، كه ساكنان آنها بر بيرون قلعه كاملًا مسلط بودند و با منجنيق و غيره مىتوانستند دشمن را سنگباران كنند . « 2 » در ميان اين جمعيت بيست هزارى ، دو هزار مرد جنگى و دلاور بود كه فكر آنها از نظر آب و ذخاير غذايى كاملًا آسوده بود ، و در انبارها ، ذخاير زيادى داشتند . اين دژها آنچنان محكم و آهنين بودند كه سوراخ كردن آنها امكان نداشت ، و كسانى كه مىخواستند خود را به نزديكى دژ برسانند ، با پرتاب سنگ مجروح و يا كشته مىشدند . اين دژها سنگرهاى محكمى براى جنگاوران
هامش
( 1 ) .
اللهم رب السماوات و ما أظللن و رب الأرضين و ما أقللن . . . نسألك خير هذه القرية و خير أهلها و خير ما فيها ، و نعوذ بك من شرها و شر أهلها و شر ما فيها
- « كامل » ، ج 2 / 147 .
( 2 ) . « سيرهء حلبى » ، ج 3 / 38 .