اوضاع دلخراش مردان آنها كه در بازداشتگاه به سر مىبردند ، و ملاحظه افكار عمومى اوسيان كه جداً اصرار داشتند قاضى از سر تقصير آنها درگذرد ؛ همه اينها ايجاب مىكرد كه قاضى مورد قبول طرفين ، رأى خود را براساس تقديم مصالح يك اقليت ( بنى قريظه ) بر مصالح اكثريت ( عموم مسلمانان ) بگذارد و جنايتكاران بنى قريظه را به جهاتى تبرئه كند ، و يا دستِ كم در مجازات حد أكثر تخفيف قائل شود ؛ و يا به يكى از طرحهاى پيش ، تسليم شود .
ولى منطق و عقل ، حريت و استقلال قاضى ، ملاحظهء مصالح عموم ، او را به سويى راهنمائى كرد كه سرانجام به آن سو رفت و رأى و نظر خود را داير بر كشتن مردانِ جنگجو و ضبط اموال و اسيرى زنان و فرزندان ، صادر نمود . او با ملاحظهء دلايل زير ، نظر خود را اعلام كرد :
1 - يهوديان بنى قريظه ، چندى پيش با پيامبر صلى الله عليه و آله پيمان بسته بودند كه اگر بر ضد مصالح اسلام و مسلمانان قيام كنند ، و دشمنان آئين يكتاپرستى را يارى نمايند ، و فتنه و آشوبى برپا كنند ، و بر ضد مسلمانان تحريكاتى بنمايند ، مسلمانان در كشتن آنها آزاد باشند . « 1 » قاضى با خود فكر مىكرد كه اگر من آنها را طبق اين پيمان مؤاخذه كنم ، نظرى بر خلاف عدالت ندادهام .
2 - گروه پيمانشكن ، در سايهء سرنيزههاى نيروهاى عرب مدتى شهر مدينه را دچار ناامنى كرده ، و براى ارعاب مسلمانان به خانههاى آنها ريختند ، و اگر مراقبت پيامبر صلى الله عليه و آله نبود ، و گروهى را براى استقرار امنيت در شهر ، از لشكرگاه به داخل شهر اعزام نمىكرد ؛ چه بسا نقشههاى بنى قريظه عملى مىشد ، و آنان در اين صورت مردان جنگندهء مسلمانان را اعدام مىكردند ، و اموال آنها را ضبط و زنان و اولاد آنها را به اسارت در مىآوردند ، سعد معاذ با خود فكر كرد كه اگر من در حق آنها چنين داورى كنم ، سخنى بر خلاف حق و عدالت نگفتهام .
3 - سعد معاذ ، رئيس قبيلهء اوسيان با بنى قريظه همپيمان بود و دوستى نزديكى با هم داشتند . احتمال دارد كه او از قوانين جزايى يهود اطلاع داشته
هامش
( 1 ) . متن اين پيمان كه رئيس بنى قريظه به نام « كعب بن اسد » ، آن را نيز امضا كرده بود ، در صفحات پيش گذشت .