را صددرصد به ضرر اجتماع مسلمانان تشخيص داد ، و يقين داشت كه اگر اين دسته از تيررس مسلمانان بيرون روند ، لحظهاى آرام نخواهند گرفت ، و مسلمانان را با خطرات بزرگى روبرو خواهند ساخت .
شاهد دقت نظر و صحت تشخيص وى اين است : هنگامى كه آنها را براى اعدام مىبردند ، اسرار دل را بيرون مىريختند . چشم حُيّى بن اخطب ، آتشافروز جنگ ، موقع اعدام به رسول خدا صلى الله عليه و آله افتاد ، و چنين گفت : « من از كينهتوزى با تو پشيمان نيستم ، ولى هر كس خداوند را يارى نكند خوار مىگردد » . « 1 » سپس رو به مردم كرد و گفت : از فرمان خداوند نگران مباشيد ، ذلت و خوارى به بنى اسرائيل از ناحيهء خداوند قطعى است .
از زنان ، يك تن كشته شد ، زيرا او با پرتاب سنگِ دستآس ، مسلمانى را كشته بود ، از ميان محكومان به اعدام ، يك نفر با نام « زبير باطا » به وسيلهء شفاعت مسلمانى به نام « ثابت بن قيس » بخشوده شد . زنان و فرزندان او نيز از بند اسارت بيرون آمدند و اموال او پس داده شد . چهار تن از بنى قريظه اسلام آوردند ، و غنائم دشمن پس از اخراج يك پنجم كه به ادارهء دارايى اسلام تعلق داشت ؛ ميان مسلمانان تقسيم گرديد . سوارهنظام سه سهم ، پيادهنظام يك سهم ، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خمس غنائم را به زيد داد كه به نجد برود و با فروش آنها اسب و سلاح و ساز و برگ جنگ تهيه نمايد . بدين ترتيب ، غائلهء بنى قريظه ، در نوزدهم ذى الحجهء سال پنج هجرت پايان پذيرفت و آيههاى 26 - 27 سوره احزاب ، در مورد « بنى قريظه » نازل گرديد « 2 » و سعد معاذ كه در جنگ « خندق » زخمى شده بود ، پس از حادثهء « بنى قريظه » با همان زخم به شهادت رسيد . « 3 »
غزوهء بنى المصطلق
بنى المصطلق ، تيرهاى از قبيلهء خزاعه هستند كه با قريش همجوار بودند . گزارشهايى به مدينه رسيد كه :
« حارث بن ابى ضرار » ، رئيس قبيله ، درصدد
هامش
( 1 ) .
أما و اللَّه ما لمت فى عداوتك و لكن من يخذل اللَّه يخذل
- « تاريخ طبرى » ، ج 2 / 250 .
( 2 ) . « و خداوند گروهى از اهل كتاب ( يهود ) را كه از آنان ( مشركان عرب ) حمايت كردند از قلعههاى محكمشان پايين كشيد و در دلهاىشان رعب افكند ، ( و كارشان به جايى رسيد كه ) گروهى را به قتل مىرسانديد و گروهى را اسير مىكرديد ، و زمينها و خانهها و اموالشان را در اختيار شما گذاشت ، و ( همچنين ) زمينى را كه هرگز در آن گام ننهاده بوديد ، و خداوند بر هر چيز تواناست » .
( 3 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 250 - 254 .