تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
گونه‌اى مرموز در اطراف حصار مشغول گشت است . به حسان گفتم : اين مرد سوء نيت دارد ، برخيز او را از اينجا دور كن . حسان گفت : اى دختر عبد المطلب ! من شهامت كشتن او را ندارم و مىترسم كه از اين حصار بيرون روم و آسيب ببينم . من به ناچار برخاستم و كمرم را بستم و قطعه آهنى برداشتم ، و با يك ضربت آن مرد يهودى را از پاى درآوردم . مأمور اطلاعاتى مسلمانان به پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش داد ، كه بنى قريظه از قريش و غطفان دو هزار سرباز خواسته‌اند تا از داخل دژ وارد مدينه شوند ، و مدينه را غارت كنند . اين خبر موقعى رسيد كه مسلمانان سرگرم حفاظت از كرانه‌هاى خندق بودند كه مبادا دشمن از آن عبور كند . پيامبر صلى الله عليه و آله فوراً ، دو افسر ، به نام زيد بن حارثه و مسلمه ابن اسلم را با پانصد سرباز مأمور كرد كه در ميان شهر به گردش بپردازند ، و تكبيرگويان از تجاوزات « بنى قريظه » جلوگيرى كنند ؛ تا زنان و كودكان با شنيدن صداى تكبير آرام بگيرند . « 1 »

تقابل ايمان و كفر

مشركان و يهوديان تا پيش از جنگ احزاب ، نبردهاى مختلفى بر ضد اسلام به راه انداخته بودند ، ولى طرف جنگ در اين نبردها ، جمعيت خاصى بود و هرگز جنبهء عمومى كه تمام شبه جزيره را بر ضد اسلام بشوراند ، نداشت . از آنجا كه دشمنان با آن همه كوشش‌ها موفق به برانداختن حكومت جوان اسلام نشده بودند ، اين بار با تشكيل سپاه مختلط كه قبايل مختلفى در آن شركت داشتند ، خواستند كار اسلام را يكسره سازند و به اصطلاح آخرين تيرى كه در تركش داشتند ، به سوى مسلمانان پرتاب نمايند . از اينرو ، با بكارگيرى نيروهاى نظامى و اقتصادى سپاه عظيمى را به راه انداختند ، كه اگر تدبير لازم از ناحيهء مسلمانان براى دفاع از مدينه ، اتخاذ نشده بود ، دشمن به پيروزى مىرسيد . از اين جهت ، دشمنانِ اسلام قهرمان بزرگ عرب يعنى « عمرو بن عبدود » را
هامش
( 1 ) . « سيرهء حلبى » ، ج 2 / 335 .