خود را بلندتر كرده و نعرههاى مستانهء او كه فرياد مىكشيد و مىگفت : « هَل مِن مُبارِز » در سرتاسر ميدان طنين افكنده و لرزه بر اندام سپاه اسلام انداخته بود . سكوت مسلمانان ، جسارت او را بيشتر كرده ، مىگفت :
مدعيان بهشت كجايند ؟ مگر شما ملت اسلام نمىگوييد كه كشتگان شما در بهشت ، و مقتولان ما در دوزخند ؟ آيا يك نفر از شما حاضر نيست ، كه مرا به دوزخ بفرستد ، و يا من او را روانهء بهشت سازم ؟ وى اين مطلب را در ضمن رجزى كه مىخواند بيان مىكرد و چنين مىگفت :
من از داد زدن و مبارز طلبيدن خسته شدم و صداى من گرفت . « 1 »
در لشكرگاه اسلام ، در برابر نعرههاى « عمرو » سكوت مطلق حكمفرما بود . پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله مىفرمود كه يك نفر برخيزد ، شرّ اين مرد را از سر مسلمانان قطع كند . اما هيچكس ، جز على بن ابى طالب عليه السلام آمادهء مبارزه نبود . « 2 » ناچار بايد اين مشكل به وسيلهء على عليه السلام گشوده گردد . پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير خود را به على عليه السلام داد ، عمامهء مخصوصى بر سر او بست و در حق او چنين دعا كرد : خداوندا على را از هر بدى حفظ بنما ، پروردگارا در روز « بدر » ، عبيدة بن الحارث ، و در جنگ احد ، شير خدا حمزه از من گرفته شد ؛ پروردگارا على را از گزند دشمن حفظ بنما . سپس اين آيه را خواند :
. . . رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ ؛
« 3 » « بار الها مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثى . » « 4 »
على عليه السلام براى جبران تأخير ، با سرعت هر چه زيادتر به راه افتاد . در اين لحظه ، پيامبر صلى الله عليه و آله جملهء تاريخى خود را گفت :
« بَرَزَ الإيمانُ كُلُّهُ إلَى الشِّرك كُلِّهِ » ؛
« ايمان و كفر به تمامى روبروى يكديگر قرار گرفت . »
على عليه السلام رجزى بر وزن و قافيهء رجز حريف انشاء كرد و گفت :
هامش
( 1 ) و لقد بححت من النداء بجمعكم هل من مبارز
( 2 ) واقدى مىنويسد : هنگامى كه « عمرو » مبارز مىطلبيد ، سكوت بر همهء مسلمانان حكمفرما بود و كَأنَّ على رُءوسِهِم الطَّير - « مغازى » ، ج 2 / 470 .
( 3 ) سورهء انبيا / 89 .
( 4 ) « كنز الفوائد » / 137 .