تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢

پيامبر صلى الله عليه و آله از پيمان‌شكنى بنى قريظه آگاه مىگردد

پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله به وسيلهء مأموران زبردست خود از پيمان‌شكنى بنى قريظه ، در اين لحظهء حساس آگاه گرديد و سخت پريشان و آزرده گشت . فوراً « سعد معاذ » و « سعد عباده » را كه از افسران ارشد اسلام و رئيس قبيلهء اوس و خزرج بودند ، مأمور ساخت ، كه اطلاعات دقيقى به دست آورند و اگر خيانت آنان حقيقت داشته باشد ؛ پيامبر صلى الله عليه و آله را با رمز « عضل و قاره » « 1 » آگاه سازند ، و اگر آنان در پيمان خود استوار باشند به طور آشكار مطلب را تكذيب كنند . آنان با دو افسر ديگر به نزديكى دژ « بنى قريظه » آمدند ، و در اولين برخورد با كعب ، جز فحش و ناسزا نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سعد چيز ديگرى نشنيدند . سعد به الهام غيبى گفت : به خدا سوگند سپاه عرب از اين سرزمين مىرود ؛ و پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله اين دژ را محاصره مىكند و گردن تو را مىزند ، و قبيلهء تو را به روز بدى مىنشاند . سپس بلافاصله برگشتند و به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفتند : « عضل و قاره » . پيامبر صلى الله عليه و آله با صداى بلند گفت : « اللَّه أكبَرُ أبشِروا يا مَعشَرَ المُسلمينَ بِالفَتحِ » ؛ « خدا بزرگ است ، اى گروه مسلمانان بشارت بر شما باد كه پيروزى نزديك است . » اين جمله كه كمال شهامت و سياست قائد اعظم اسلام را مىرساند ، براى اين بود كه مبادا روحيهء مسلمانان با شنيدن پيمان‌شكنى بنى قريظه ضعيف گردد . « 2 »

تجاوزات ابتدائى بنى قريظه

نقشهء ابتدايى بنى قريظه اين بود كه در آغاز كار شهر مدينه را غارت كنند ، و زنان و كودكان مسلمان را كه به خانه‌ها پناهنده شده‌اند مرعوب سازند ، و اين نقشه را در مدينه به تدريج عملى كردند . مثلًا دلاوران بنى قريظه مرموزانه در شهر به تردد پرداختند . « صفيه » دختر عبد المطلب ، در اين باره چنين مىگويد : من در خانهء « حسّان بن ثابت » بودم و حسان نيز با زن خود در آنجا بسر مىبرد . ناگهان يك مرد يهودى را ديدم ، كه به
هامش
( 1 ) . نام دو قبيله‌اى است كه سپاه تبليغى اسلام را به سرزمين خود دعوت نمود ، و سپس آنان را كشتند . ( 2 ) . « مغازى واقدى » ، ج 2 / 458 - 459 .