خطر سرما و كمبود خواربار و علوفه
غزوهء احزاب با فصل زمستان مصادف بود . در آن سال ، مدينه با كمبود باران و نوعى قحطى روبرو بود . از طرفى ، آذوقهء سپاه شرك آنقدر نبود كه اجازهء توقف بيشترى به آنان بدهد ، و هرگز تصور نمىكردند كه بايد يك ماه در كرانههاى خندق معطل شوند ؛ بلكه يقين داشتند كه با يك حمله ، كليهء دلاوران اسلام را از پاى درآورده و مسلمانان را از دم تيغ خواهند گذراند .
اين مشكل را آتشافروزان جنگ ( يهوديان ) پس از چند روزى درك كردند . آنان فهميدند كه مرور زمان از قدرت ارادهء سران سپاه خواهد كاست و مقاومت آنها را بر اثر استيلاى سرما و كمى علوفه و خواربار كاهش خواهد داد . از اينرو ، به اين فكر افتادند كه از بنى قريظه كه در داخل مدينه بودند استمداد بطلبند ، تا آتش جنگ را در داخل روشن كنند و راه مدينه را به سوى سپاه عرب باز نمايند .
حُيَّى بن اخطب وارد دژ بنى قريظه مىگردد
بنى قريظه ، تنها تيرهء يهودى بودند كه در مدينه در كنار مسلمانان با صلح و آرامش به سر مىبردند و به پيمانى كه با محمد صلى الله عليه و آله بسته بودند ، كاملًا احترام مىگذاشتند .
فرزند « اخطب » ، ديد كه راه پيروزى اين است كه از داخل مدينه به نفع سپاه عرب كمك بگيرد . او يهوديان بنى قريظه را به پيمانشكنى دعوت نمود ، تا آتش جنگ را ميان مسلمانان و يهوديان بنى قريظه دامن زند و از سرگرمى مسلمانان به جنگهاى داخلى ، به پيروزى سپاه عرب كمك كند . روى اين نقشه ، خود را به درِ « دژ » رسانيد ، و خويش را معرفى كرد . « كعب » كه رئيس بنى قريظه بود دستور داد ، در را باز نكنند ، ولى او سماجت و اصرار نشان داد ، و فرياد زد : اى كعب از آب و نانت مىترسى كه در به روى من باز نمىكنى ؟ اين جمله احساسات كعب را تحريك كرد . از اينرو ، فرمان داد كه در را باز كنند . درب دژ باز گرديد و آتشافروز جنگ ، در كنار همكيش خود « كعب » نشست و به او چنين گفت : من يك جهان عزت و عظمت به سوى تو آوردهام ، سران