« لا سَيفَ إلّا ذُو الفَقار و لا فَتى إلّا عَلِيّ »
يعنى شمشير خدمتگزار ، شمشير على بن ابى طالب عليه السلام است ، و جوانمردى جز على عليه السلام نيست .
ابن ابى الحديد ، جريان را با شرح بيشترى نقل كرده و مىگويد : دستههائى كه براى كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله هجوم مىآوردند ، دستهء پنجاه نفرى بودند و على عليه السلام در حالى كه پياده بود آنها را متفرق مىساخت . سپس جريان نزول جبرئيل را نقل كرده و مىگويد : علاوه بر اينكه اين مطلب از نظر تاريخ مسلم است ، من در برخى از نسخههاى كتاب غزوات « محمد ابن اسحاق » ، فرود آمدن جبرئيل را ديدهام . حتى روزى از استاد خود « عبد الوهاب سكينه » ، از صحت آن پرسيدم . وى گفت : صحيح است . من به او گفتم : چرا اين خبر صحيح را مؤلفان صحاح ششگانه ننوشتهاند ؟ وى در پاسخ گفت : خيلى از روايات صحيح داريم كه نويسندگان صحاح از درج آن غفلت ورزيدهاند . « 1 »
2 - در آن سخنرانى مشروحى كه امير مؤمنان عليه السلام ، براى « رأس اليهود » در محضر گروهى از ياران خود نمود ، به فداكارى خود چنين اشاره مىفرمايد :
« . . . هنگامى كه ارتش قريش ، به سوى ما حمله آوردند ، انصار و مهاجر راه خانهء خود را گرفتند و من با هفتاد زخم از وجود آن حضرت دفاع كردم . سپس آن حضرت قبا را كنار زد و دست روى مواضع زخم كه نشانههاى آنها باقى بود كشيد . » « 2 »
حتى به نقل صدوق در « علل الشرائع » ، على عليه السلام هنگام دفاع از وجود پيامبر صلى الله عليه و آله به قدرى پافشارى و فداكارى كرد كه شمشير او شكست و پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير خود را كه « ذو الفقار » بود به وى مرحمت نمود كه به وسيلهء آن به جهاد خود در راه خدا ادامه داد .
ابن هشام ، در اثر نفيس خود « 3 » آمار كشتهشدگان را 22 نفر نوشته و نام و
هامش
( 1 ) . « شرح نهج البلاغه » ، ابن ابى الحديد ، ج 14 / 251 .
( 2 ) . « خصال » ، ج 1 / 368 .
( 3 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 81 .