1 - نخستين فرد ثابت و پايدار ، افسر رشيدى است كه 26 بهار از عمر او گذشته بود و از سنين طفوليت تا روز وفات پيامبر صلى الله عليه و آله ، همراه او بود و لحظهاى از فداكارى و يارى او دست برنداشت .
اين افسر ارشد ، اين فداكار واقعى ، مولاى متقيان ، امير مؤمنان على عليه السلام است ؛ كه صفحات تاريخ ، خدمات و فداكارىهاى او را در ترويج اسلام و دفاع از حريم و آئين توحيد ضبط نموده است .
اساساً اين پيروزى مجدد ، به سان پيروزى نخستين ، به وسيلهء رشادتها و از خودگذشتگىهاى آن مرد فداكار انجام گرفت . زيرا علت فرار قريش ، در آغاز نبرد اين بود كه پرچمداران آنها يكى پس از ديگرى با شمشير على عليه السلام كشته شدند و در نتيجه ، رعب طاقتفرسايى در دلِ ارتش قريش افتاد كه توانِ پايدارى را از آنها سلب نمود .
نويسندگان معاصر مصرى كه وقايع اسلام را تحليل و تجزيه نمودهاند ، حق على عليه السلام را به گونهاى كه شايستهء مقام او است و يا لا اقل به قسمى كه در تواريخ ضبط شده است ، ادا نكردهاند ، و فداكارى امير مؤمنان عليه السلام را در رديف ديگران قرار دادهاند . از اين نظر لازم مىدانيم اجمالى از فداكارىهاى آن حضرت را در اينجا منعكس سازيم :
1 - « ابن اثير » ، در تاريخ خود « 1 » مىنويسد : وجود پيامبر صلى الله عليه و آله از هر طرف مورد هجوم دستههائى از ارتش قريش قرار گرفت . هر دستهاى كه به آن حضرت حمله مىآورد ، على عليه السلام به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها حمله مىكرد ، و با كشتن برخى ، موجبات تفرق آنها را فراهم مىساخت . اين جريان چند بار در احد تكرار شد . در برابر اين فداكارى ، امين وحى نازل گرديد و فداكارى على عليه السلام را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ستود و گفت : اين نهايت فداكارى است كه اين افسر از خود نشان مىدهد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله امينِ وحى را تصديق كرد و گفت : من از على عليه السلام ، و او از من است .
سپس ندايى در ميدان شنيده شد كه مضمون آن دو جملهء زير بود :
هامش
( 1 ) . « تاريخ كامل » ، ج 2 / 107 .