تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
حنيف » ، « طلحة بن عبيد اللَّه » و . . . به چشم مىخورد تا جائى كه برخى تعداد ثابت‌قدمان را به 36 نفر رسانيده‌اند . به هر حال ، آنچه از نظر تاريخ قطعى است ، همان پايدارى امير مؤمنان عليه السلام و ابو دجانه و حمزه و بانويى به نام امّ عامر است و ثبات غير اين چهار نفر ، مظنون و برخى از اصل مشكوك است . 3 - حمزة بن عبد المطلب : حمزه ، عموى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از شجاعان عرب و از افسران به نام اسلام بود . او كسى بود كه اصرار داشت كه ارتش اسلام در بيرون « مدينه » با قريش به نبرد پردازد . او بود كه با قدرت هر چه تمام‌تر ، پيامبر صلى الله عليه و آله را در لحظات حساس در مكه از شر بت‌پرستان حفظ نمود ، و در انجمن بزرگ قريش به جبران توهين و اذيتى كه « ابو جهل » درباره پيامبر انجام داده بود ، سر او را شكست ، و كسى را قدرت مقاومت با او نبود . وى ، همان افسر ارشد و جانبازى بود كه در جنگ « بدر » ، قهرمان رشيد قريش « شيبه » را از پاى درآورد ، و گروهى را مجروح و عده‌اى را به ديار نيستى فرستاد ، و هدفى جز دفاع از حريم حق و فضيلت و برقرارى آزادى در زندگى انسان‌ها نداشت . « هند » ، همسر ابو سفيان ، دخترِ عتبه كينهء حمزه را به دل داشت . او تصميم داشت كه به هر قيمتى كه باشد ، انتقام پدرش را از مسلمانان بگيرد . « وحشى » ، قهرمان حبشى كه غلام « جبير بن مُطعم » بود ، و عموى جبير نيز در جنگ بدر كشته شده بود ؛ از طرف هند مأمور بود با به كار بردن حيله و مكر به آرمان دختر عتبه جامهء عمل بپوشاند . وى به وحشى پيشنهاد كرد كه يكى از سه نفر ( پيامبر صلى الله عليه و آله ، على عليه السلام و حمزه ) را براى گرفتن انتقام خون پدر از پاى درآورد . قهرمان حبشى در پاسخ گفت : من هرگز به محمد صلى الله عليه و آله نمىتوانم دسترسى پيدا كنم . زيرا ياران او از همه كس به او نزديكترند . على عليه السلام نيز در ميدان نبرد فوق العاده بيدار است ؛ ولى خشم و غضب حمزه در جنگ به قدرى زياد است ، كه در موقع نبرد متوجهء اطراف خود نمىشود ، شايد من بتوانم او را از طريق حيله و اغفال از پاى درآورم . هند به همين اندازه راضى شد ، و قول داد كه اگر در اين راه موفق شود ، او را آزاد كند . گروهى معتقدند كه اين قرارداد را « جبير » با غلام خود
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 288 | الشيخ جعفر السبحاني