4 - عبد اللَّه بن حميد كه در حين حمله ، به دست قهرمان اسلام « ابو دجانه » كشته شد .
5 - ابى بن خلف ، وى از كسانى است كه به وسيلهء پيامبر صلى الله عليه و آله از پاى درآمد . او موقعى با پيامبر صلى الله عليه و آله روبرو شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود را به شعب رسانيده و چند نفر از اصحاب ، پيامبر صلى الله عليه و آله را شناخته و اطراف او گرد آمده بودند . او به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، پيامبر صلى الله عليه و آله نيزهاى از « حارث بن الصمة » گرفت ، و آن را در گردن او فرو برد كه از اسب به زمين افتاد .
با اينكه زخم « ابى بن خلف » ظاهرى و سطحى بود ، ولى به قدرى ترس و لرز او را فراگرفته بود كه هر چه دوستان او را دلدارى مىدادند آرام نمىگرفت ، و مىگفت محمد در مكه ، در جواب من كه به او گفتم : تو را خواهم كشت ، گفته است : بلكه من تو را خواهم كشت ، و او هرگز دروغ نمىگويد . اين زخم و ترس و لرز كار او را ساخت و پس از چندى در اثناى راه جان سپرد . « 1 »
راستى اين مطلب كمال پستى و دنائت قريش را نشان مىدهد ، با اين كه معترف بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله راستگو است ، و دروغ به زبان او جارى نمىگردد ؛ با اين حال ، دست عداوت از آستين بيرون آورده و براى ريختن خون او اين همه تلاش مىنمودند .
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با استقامتى چون كوه ، از خود و حريم اسلام دفاع مىنمود با اينكه فاصلهء چندانى با مرگ نداشت ، و مىديد لشكر موجآسا متوجهء شخص او است ، با اين حال كوچكترين حركت و سخنى كه مشعر به ترس و اضطراب او باشد از او ديده نشد . فقط موقع پاك كردن پيشانى اين جمله را فرمود : جمعيتى كه چهرهء پيامبر خود را با خون او رنگين كردند ، در حالى كه او آنان را به خداپرستى دعوت مىنمايد چگونه رستگار مىشوند . « 2 » و اين كمال عاطفه و مهربانى او را ، حتى به دشمنان نشان مىدهد .
امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايد : پيامبر صلى الله عليه و آله در ميدان نبرد ، نزديكترين فرد به
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 84 و « مغازى واقدى » ، ج 1 / 244 .
( 2 ) .
كيف يفلح قوم خضبوا وجه نبيهم بالدم و هو يدعوهم الى اللَّه ؟