تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
كمينگاه ، يا نيروى امدادى دارند يا نه ؟ او سرتاسر بيابان را گردش كرد . بالا و پائين را زير پا نهاد . خبر مهيب و وحشت‌آورى آورد ، او گفت مسلمانان كمين و پناهگاهى ندارند ولى شترانى را ديدم كه براى شما از مدينه ، مرگ را سوغات آورده‌اند . سپس افزود : گروهى را ديدم كه جز شمشيرهاى خود پناهگاهى ندارند . تا هر يك از آنها يك نفر از شما را نكشند كشته نخواهند شد . هرگاه به تعداد خودشان از شما كشتند ديگر زندگى چه سودى خواهد داشت ؟ تصميم نهائى را خود بگيريد . « 1 » « واقدى » و مرحوم « مجلسى » ، جملهء ديگرى را نيز نقل فرموده‌اند و آن اينكه : نمىبينيد كه خاموشند و حرف نمىزنند و تصميم و اراده از قيافهء آن‌ها مىبارد ، همچون افعىهاى كشنده زبان‌هاى خود را در اطراف دهان گردش مىدهند ؟ « 2 »

دودستگى در ميان قريش

سخنان اين سرباز دلاور ، غوغائى ميان قريش بر پا نمود . ترس و لرز سراسر ارتش دشمن را فراگرفت . « حكيم بن حزام » ، پيش « عُتبَه » رفت و گفت : عتبه ! تو سرور قريش هستى . قريش براى حفظ كالاهاى بازرگانى خود ، از مكه بيرون آمده بودند . اكنون كه موفقيت كامل به دست آورده‌اند ، ديگر مطلبى وجود ندارد ، جز خونبهاى « حضرمى » و قيمت اموال كه به وسيلهء سربازان اسلام در چندى پيش مورد دستبرد واقع شده است . شما خونبهاى او را از طرف خود بپردازيد و از جنگ با « محمد » صرف‌نظر كنيد . سخنان حكيم در عُتبه تأثير غريبى گذارد . او برخاست و در ميان مردم خطابهء جذابى خواند و گفت : مردم ! شما كار « محمد » را به عرب واگذار كنيد . هرگاه عرب موفق شد كه بساط آئين او را به هم زند و اساس قدرت او را درهم ريزد ؛ ما نيز از اين ناحيه آسوده
هامش
( 1 ) . قوم ليس معهم منعة و لا ملجأ الا سيوفُهم و اللَّه ما أرى ان يُقتل رجل منهم حتى يَقتُلَ رجلًا منكم فاذا اصابوا منكم اعدادهم فما خير العيش بعد ذلك فراوا رأيكم - « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 622 . ( 2 ) . اما ترونهم خُرّساً لا يَتكلمونَ يَتلَمظونَ تُلمُظَ الافاعى - « مغازى » ، ج 1 / 62 و « بحار » ، ج 19 / 234 .