را مأمور كرد كه به قريش اطلاع دهد كه كاروان از دستبرد مسلمانان جان به سلامت برد ، و آنان نيز از راهى كه آمدهاند برگردند و كار محمد را به خود عرب واگذار كنند .
مسلمانان از نجات كاروان آگاه شدند
خبر گريختن كاروان در ميان مسلمانان انتشار يافت . گروهى كه چشم طمع به كالاهاى بازرگانى دوخته بودند ، از اين پيشآمد ناراحت شدند . خداوند براى تحكيم قلوب آنها اين آيه را نازل كرد :
« به ياد آوريد موقعى را كه خداوند يكى از دو طايفه را به شما نويد مىداد ، و شما خواهان گروهى بىعظمت ( كاروان ) بازرگانى بوديد . خداوند مىخواهد حق را در روى زمين پايدار نگاه دارد ، و ريشهء كافران را قطع كند » . « 1 »
اختلاف نظر ميان قريش
وقتى نمايندهء ابو سفيان پيام وى را به سران جمعيت ابلاغ كرد ، دودستگى عجيبى ميان آنان پديد آمد .
قبيلهء « بنى زهره » و « اخنس بن شريق » با همپيمانان خود از راهى كه آمده بودند بازگشتند . زيرا مىگفتند غرض ما حفظ كالاهاى بزرگ « بنى زهره » بود و آن نيز عملى گرديد . « طالب » ، فرزند ابو طالب هم كه به اجبار قريش از مكه بيرون آمده بود ، بر اثر يك مشاجرهء لفظى كه مىگفتند قلوب شما بنى هاشم با « محمد » است ، از راهى كه آمده بود بازگشت .
ابو جهل بر خلاف نظر ابو سفيان اصرار ورزيد كه ما بايد به منطقهء « بدر » برويم و در آنجا سه روز بمانيم و شترانى را بكشيم و شراب بخوريم و زنان رامشگر براى ما آواز بخوانند ، صيت قدرت و توانائى ما به گوش عرب برسد و تا ابد از ما حساب ببرند .
هامش
( 1 ) .« وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ »« سورهء انفال / 7 » .