بنوشد ، يا آن را ويران كند ، و يا كشته شود . او از صفوف مشركان بيرون آمد و در نزديكى حوض ، با افسر رشيد اسلام ، حمزه روبرو گرديد . نبرد ميان آن دو درگرفت ، حمزه با يك ضربت پاى او را از ساق جدا كرد . او براى اينكه به پيمان خود عمل كند خود را كنار حوض كشيد تا از آب حوض بنوشد . حمزه ، با زدن ضربت ديگرى او را در ميان آب كشت .
اين پيشآمد مسأله جنگ را قطعى ساخت . زيرا هيچ چيزى براى تحريك يك جمعيت ، بالاتر از خونريزى نيست . گروهى كه بغض و كينه گلوى آنها را مىفشرد و دنبال بهانه مىگشتند ، اكنون بهترين بهانه به دست آنها افتاده ، ديگر خود را ملزم به جنگ مىبينند . « 1 »
جنگهاى تن به تن
رسم ديرينهء عرب ، در آغاز جنگ ، نبردهاى تن به تن بود . سپس حملهء عمومى آغاز مىشد .
پس از كشته شدن اسود مخزومى ، سه نفر از دلاوران قريش ، از صفوف قريش بيرون آمدند و مبارز طلبيدند . اين سه نفر عبارت بودند از : « عُتبه » ، و برادر او « شَيبَة » ، فرزندان « ربيعه » و فرزند عتبه « وليد » . هر سه نفر در حالى كه غرق در سلاح بودند ، در وسط ميدان غرشكنان اسب دوانيده هماورد طلبيدند . سه جوان رشيد از جوانان انصار ، به نامهاى : « عوف » « معوذ » « عبد اللَّه رواحه » ، براى نبرد آنان از اردوگاه مسلمانان به سوى ميدان آمدند . وقتى « عتبه » شناخت كه آنان از جوانان مدينه هستند ، گفت ما با شما كارى نداريم .
سپس يك نفر داد زد : محمد ! كسانى از اقوام ما كه همشأن ما هستند ، آنها را به سوى ما بفرست « 2 » پيامبر صلى الله عليه و آله رو كرد به « عبيده » و « حمزه » و « على عليه السلام » ، فرمود : برخيزيد . سه افسر دلاور سر و صورت خود را پوشانيده روانهء رزمگاه شدند . هر سه نفر خود را معرفى كردند . « عتبه » ، هر سه نفر را براى مبارزه پذيرفت و گفت
هامش
( 1 ) . « تاريخ طبرى » ، ج 2 / 149 .
( 2 ) . يا محمد اخرج الينا اكفاءنا من قومنا .