مىناميدند كه بندر قلزم قديماً آباد بوده است ، اين دريا را بدان نسبت مىدادند و اكنون آن بندر منهدم شده است . و بحر نوبه بدان جهت مىناميدند كه به ساحل نوبه اتصال دارد و اكنون بحر احمر گفته مىشود و وجه تسميهء آن را جهات عديده نوشتهاند ؛ مثل آن كه گويند از اين دريا مرجان و سنگهاى قرمز و ماهى قرمز رنگ مربع بيرون مىايد و رنگ آب از تابع لون آفتاب قرمز مىشود ، بدان جهت احمر نامند . و عثمانيان درياى شاب گويند ، زيرا كه شاب در لغت عثمانى به معنى زاج است ، « 1 » چون از اطراف اين دريا زاج بيرون آورده به ولايات مىبرند ، بدان جهت به درياى شاب معروف كردهاند . و جزاير كثيره در اين دريا واقع هستند و دريايى است كه فرعون و قومش در آن غرق شدند ، اگرچه جماعت غوّاصان مرجان و مرواريد غيرممتاز و يُسْر سياه و سفيد از اين دريا بيرون آوردهاند ولى اين دريا چندان پرمنفعت نباشد . ماهى تَبّان و قرش هم كه نوعى از ماهىها باشند و طولانى مىشوند ، در اين دريا است . ماهى تبّان اطول از ماهى قرش مىباشد .
طول تبان را تا سى الى چهل متر مىگفتند و طول قرش را تا پنج الى شش متر گويند . و عمق اين دريا هزار و پنجاه و چهار قلاج است و در اين دريا ، در سمت يمين جزيرهاى است كه آن را شدوان نامند ، جزيرهء بىآب و عرفى است و كوهسار است و مسكان مار بسيار و امتداد آن از شمال مغرب به جنوب مشرق است . طول اين جزيره را دوازده ميل و عرض آن را چهار ميل نوشتهاند و از سوئز تا آخر جزيرهء شدْوان را صد و هفتاد ميل معين نمودهاند و در وسط اين دريا دو سنگ به ارتفاع شصت فوت واقع است كه آن را دو برادر مىگويند . سفاين را از آن دو سنگ دور تر حركت مىدهند كه به خطر نيفتند . و از طرف سوئز ، از ابتداى اين دريا تا بحرجه آن ، در سه جا فنر چراغ است كه براى هدايت ملاحات سفاين ساختهاند . فنر اول در طرف مغرب ، نزديك به ساحل ، در ميان آب است . دو فنر ديگر كه معتبرند در ميان دريا باشند و در ساختن آنها نهايت صنعت را به كار بردهاند . آن كه بزرگتر است صد و بيست و پنج فوت ارتفاع آن از سطح دريا است كه قريب چهل ذرع مىشود و پانزده فوت هم در ميان آب است و هيجده فوت قطر آن است . اطراف آن اطاق بلور دارد و اين فنر در بيست و پنج ميلى جزيرهء شدوان واقع است و چهار نفر مستحفظ در ميان آن
هامش
( 1 ) . ملحى است معدنى و بلورى شكل كه انواع و اقسام دارد .