و غيره با اهل و عيال در ميان آن بودند ، از دنبال كشتى ما آمده وارد شدند . نُه كشتى در اسكلهء جده لنگر انداخته بودند ؛ سه كشتى ديگر متحرك بود . در ورود ما پردهها را براى سلام و ملاحظهء احترام پايين كشيده بودند و از واپور ما هم جواب شنيدند . بعد از آن كه واپور ما ايستاد ، علىپاشاى قايم مقام جده با شريف مساعدبيك نوادهء جناب شريف مكه و سعادت حسن خطاطى افندى وكيل امارت جليلهء جده و سعدى افندى ناظر رسومات و محمود افندى رئيس تجارت و مصطفى افندى محاسبهچى ، يعنى مستوفى و نجيببيك كه منصب آلابيكى و سرتيپى داشت ، با لباسهاى رسمى به اتفاق عاليجاه محمدخان قونسول دولت عليهء ايران كه از جانب جناب معينالملك در جده بود ، به جهت استقبال به واپور آمدند . قدرى نشسته صحبت داشته رفتند . از لنگرگاه كشتى تا اسكله ، مسافتى بود كه بايست خودمان با زورق برويم و احمال و اثقال را نيز با قايقها به كنار اسكله بياورند و اين فقره در اسكلهء جده زحمت بزرگى براى حجاج است و اسباب معطلى است . بالجمله قايقها را حاضر كرده بودند ، نشسته به كنار اسكله رفتيم . نوزده توپ براى ما ورود ما انداختند و صاحبمنصبان جدّه تماماً با دو دسته سرباز و چند نفر تفنگچى و شاطر و اسبهاى خوب حاضر كرده بودند و در كنار اسكله صف كشيده با قايم مقام و مستقبلين ايتاده بودند . به همه آنها اظهار مهربانى كرده سوار اسب شده به منزلى كه در خانهء جناب شريف مكه معين كرده بودند رفتيم و صفوتپاشا والى مكه هم كه در واپور سلطانى همراه ما بود ، بعد از ورود ما از كشتى بيرون آمده به منزل خود رفت . براى او نيز احترامات لازمهاى كه سزاوار شأن حكومت است به عمل آمد
جدّه
جده شهر كوچكى است . خانههاى مرتبه به مرتبه دارد و در كنار بحر احمر واقع است .
لنگرگاه بسيار بدى دارد كه كشتى داخل نمىشود . جهازات بزرگ را خيلى دور نگاه داشته لنگر مىاندازند . عمارات و بازارهاى آن هم چندان تعريف ندارد ، بلكه غالب آنها كثيف است و آب اين شهر گوارا نيست . اينكه عوام ، اين شهر را جده مىنامند ، براى اين است كه