شهر سوئز
بدان كه سوئز از بنادر قديمه است . قلزم در نيم فرسنگى ، در طرف كوه شمالى آن واقع بوده خراب و ويران گشته ، بعد از خرابى آن ، سوئز آباد شده است . در يك شعبهاى آخر درياى احمر واقع است و در طرف شرقى مصر افتاده است . و شهر سوئز در دامنهء كوه صغيرى است . هواى سوئز گرم است و دوازدههزار جمعيت دارد . پرتقال و مركبات و سيب در آنجا زياد دارد و چون اسماعيلپاشا نهر اسماعيليه را از رود نيل جدا كرده به سوئز آورد ، آب خوراكى آنها گواراست . و از مصر تا سوئز شمندفر هم ساختهاند كه در پنج ساعت مىروند و به خط مستقيم هفتاد ميل است . وقتى كه واپور سلطانى در خليج سوئز لنگر انداخته بود ، چهار ساعت به غروب مانده يك فروند كشتى عثمانى از جانب جنوب به شمال آمده واپور ما را كه ديد پردهء كشتى را براى سلام و احترام ما پايين كشيد و از واپور ما هم جوابى به همان قانون شنيد . دو ساعت به غروب مانده واپور ما از خليج سوئز ما بين جنوب و مشرق حركت نمود . پنج ساعت در خليج سوئز حركت خواهد كرد ، از آن پس داخل درياى احمر خواهد شد و چون در درياى احمر بعضى كوهها هست كه محل خطر است و قلاوزان « 1 » و ديدهبانان اعراب آن خطوط را بهتر مىشناسند و سفاين را بىخطر مىگذرانند ، يك نفر قلاوز عرب از سوئز به واپور آمده ، در منزل كپيتان قرار گرفت و حكم حركت كشتى با او شد . نيم ساعت به غروب مانده كه در خليج حركت مىنموديم ، يك كشتى سه دكله و يك كشتى چهار دكله كه بسيار كشتى عظيم بودند به تدريج آمده از واپور گذشته به سمت جنوب رفتند . سه ساعت از شب رفته از خليج سوئز درآمده ، داخل درياى احمر شديم و سه ساعت به صبح مانده از محل غرق فرعون گذشتيم .
درياى احمر
بدان كه بحر احمر را در سابق بحر قلزم و بحر نوبه مىگفتند . بحر قلزم از آن جهت
هامش
( 1 ) . قلاووز كلمهاى تركى است به معناى سوارانى كه به جهت محافظت از لشكر در بيرون لشكر به سر مىبرند .