آب تعبيه كرده بودند و در سمت مشرق اطاق و اسباب چند نفر عمله ديده شد كه سنگ آورده كنار كانال را سنگچين مىنمودند . سه ساعت و نيم از دسته گذشته به جايى رسيديم كه در سمت شرق ، در بالاى تخته لفظ گار نوشته بودند ؛ يعنى خبردار و مرادشان اين است كه كشتى را بايد از اين خط به احتياط حركت داد . و در طرف مغرب استاسيون باصفاى مشجّرى ديده شد كه پل چوبين هم در كنار آب داشت و آب شيرين و لولهء آهنين نيز در آنجا ديدم و دو قايق سرخ رنگ هم در آنجا ديده شد كه با آنها سنگ مىآوردند . بعد رسيديم به جايى كه علامت هشتاد و چهار ميل داشت ؛ عرض كانال خيلى كم شده اطراف كانال اطفال در ميان آب شناورى مىنمودند و نان از ساكنين ساپور مىگرفتند و شهر سوئز هم در سمت مغرب نمودار بود . عمارت سفيد بزرگى در وسط ديده مىشد و كشتى بزرگى هم در اسكله آنجا لنگر انداخته بود . ميل هشتاد و پنجم را در سمت مغرب نصب كرده بودند . پنج ساعت از دسته گذشته به قرانتين اول رسيديم . ابنيهء متعدده داشت و اشجار در برابر آنها غرس كرده بودند ، خيلى باصفا بود . از آن كه گذشتيم ، به محاذات كارخانهء كشتىسازى رسيديم و اسباب خاككشى ديديم . از آن پس به محاذات قرانتين دوم رسيديم . واپور در خليج سوئز لنگر انداخت و يك قايق كوچك دودى بسيار قشنگ نمودار شد ؛ پنج نفر صاحب منصبهاى سوئز كه كامل پاشاى كماندان بحريهء مصر و رئوفپاشا حاكم سوئز و حسين فهمىبك كماندان محروسه و واپورهاى مصر و ديار رئيس قرانتين و لَذَى پسر او به استقبال آمدند و بيست و يك توپ شلّيك نمودند . بعد از آن كه به واپور آمدند اجازه خواسته به قمرهاى كه نشسته بودم آمدند و از هر مقوله صحبت داشته ، بعد خداحافظ كرده رفتند . چند كشتى دودى و بادى در خليج لنگر انداخته بودند و يك كشتى انگليسى هم كه حجاج در ميان آن بود و دو روز پيشتر از ما وارد خليج شده بودند ، مقارن ورود ما حركت نموده به سمت جده رفتند . در جايى كه واپور ما لنگر انداخته بود ، در طرف مغرب آن ، كوهى ديده شد كه نزديك بود و در طرف مشرق كوهى ديده شد كه دور بود و نيز در طرف مشرق ، سدّى رو به مغرب در خشكى ساخته بودند كه آب خليج از آنجا نگذرد .
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص٩٦