روانه كنند و به جناب جلالتماب علاءالدوله اميرنظام نيز تلگراف كردم كه مال سوارى و قاطر در جلفا حاضر كنند . از شاهنشاهزادهء اعظم و جناب معزىاليه جواب رسيد كه همينطور كه زحمت دادم قبول نمودند . قريب دو ماه بود كه در تفليس باران نباريده بود .
در اين چند روز اتصالًا مىباريد . حيدرقلى ميرزا پسر نوّاب بهمن ميرزا كه در تفليس سلطان فوج است به ديدن آمد . مهربانى به او كردم ، رفت . زبان روسى را خوب مىدانست ، كلاه روسى در سر داشت .
جمعه پانزدهم چون ميرزا محمودخان قونسول را جناب سپهسالار اعظم كه مأمور پطرزبورغ شده بودند احضار كرده بودند كه به ايشان ملحق شود ، لهذا با كمال معذرت وداع كرده رفت و اجزاى خود را در قونسولخانه براى پذيرايى ما گذاشت . بعد از يك ساعت با اميرزادگان به حمام رفته ، استحمامى به عمل آورد . دو ساعت از ظهر رفته با ميرزا رضاى مترجم به بازديد نايب جانشين رفتيم و از آنجا به بازديد اسْتاراسيل اسكى رفتيم و با او به صحبت پرداختيم . دو نفر پسر خود را كه نه ساله و شش ساله بودند نزد ما آورد ، با آنها مهربانى كردم و بعد از انقضاى مجلس معاودت نمودم .
شنبه شانزدهم بعد از نهار به جبّهخانه رفته ، توپهايى كه در آنجا گذارده بودند تماشا نمودم . توپى در آنجا بود كه لوله و چرخ آن از يكديگر جدا مىشد و با يك مال ، آن را حمل مىكنند . بسيار توپ ظريف خوبى بود ؛ پس از آن چند دستگاه در آنجا ديدم كه به يك حركت بخار ماشين ، كه قوت بيست و پنج اسب داشت محرك مىشدند . در بعضى دستگاه لولهء تفنگ سوراخ مىنمودند و در برخى چوب مىبريدند . بعد از آن به بيوتات فوقانى رفته دستگاه تفنگسازى را ملاحظه نموديم . بسيار خوب مىساختند . بعد از آن از بيوتان فوقانى به زير آمده به جبّهخانه ديگر كه نزديك به اين جبّهخانه بود رفتيم . در يك اطاق شصت و پنجهزار تفنگ مُرتّباً منظماً انبار كرده بودند و بيرقهاى كهنه را هم كه در اسفار مستعمل شدهاند در آنجا آويخته بودند . جنرال اسْتاراسيل اسكى هم هراه بود .
پس از آن به اطاقى رفتيم كه تفنگهاى كارروس كه براى سوار ساختهاند گذاردهاند .
آنها را هم تماشا كرديم ، بسيار خوب تفنگهايى هستند و به كار سوار مىخورند . چهار قبضه از تفنگهاى مزبور براى ما و اميرزادگان تعارف فرستادند . بعد از آن بيرون آمده در صحن
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص٢٩٣