و خطرى نرسيد و الحق كپيتانها هم كمال چابكى و استادى را در اين مقدمه به كار بردند ؛ آنها را خواسته مهربانى نمودم .
در صفت باطَوم است
باطوم بندر كوچكى است ؛ لنگرگاه خوب دارد . در يسار آن ، رودخانه چوروق است و تا باطوم پنج ميل است ، ميان ارض روم و باطوم است و در يمين ، رودخانهء چولوك كه حدّ و سدّ عثمانى و روس است و ما بين پوتى و باطوم واقع است و تا باطوم ده ميل است و از باطوم تا پوتى سى و دو ميل است . شهر باطوم آبادى زيادى داشت و صحراى آن سبز و خرم و اشجار زياد نمودار بود . دو كشتى دودى بزرگ با كشتىهاى كوچك ، در كنار اسكله لنگر انداخته بودند . يك كشتى بزرگ را به اسكله وصل كرده بارگيرى مىكردند .
شهر مزبور ملك عثمانى بود ، در اين جنگِ روس و عثمانى ، به دولت روس انتقال يافت ؛ اكنون در دست روسها است . اسباب آبادى آن را از هر جهت فراهم آوردهاند .
مسملمانهايى كه در آنجا بودهاند ، به مرور مهاجرت كردهاند و تا پنج سال روسها به آنها مهلت دادهاند ، سه سال آن گذشته ، دو سال ديگر باقى است . بعد از دو سال ، هر كس بماند داخل در تحت احكام و قوانين رعيتى روس خواهد بود و مانند رعيت خود ، با آنها رفتار خواهند كرد . و اين كشتى سلطانى كه ما را آورده است در مراجعت هر قدر از مهاجرين را كه بروند خواهد برد . بالجمله امروز بنا بود به تماشاى شهر باطوم برويم و از حاكم هم بازديد بكنيم . آنها سوار و سرباز نظامى حاضر كرده بودند ؛ چون هوا ابر و مساعدت نداشت و همچنين حالت خودم هم اقتضاى رفتن به آنجا نداشت و كسالت داشتم ، لهذا نرفتم .
دوشنبه يازدهم به واسطهء انقلاب هوا و طغيان دريا ، در نزديكى باطوم اقامت شد . قدرى درد دل عارض گشت ؛ به امساك و جزئى مداوا تخفيف حاصل نمود . عصرى به بازديد حاكم باطوم رفتيم . كنار اسكله درشكه آوردند و اهل نظام صف كشيده ، خودش به استقبال آمد . به منزل او رسيديم ، قدرى صحبت داشتيم . زنش هم حاضر بود ، چاى و پورتقال و مربّاى زرشك صرف شد . طفلى داشت نزد ما آورد ، به او مهربانى كرده ، مراجعت نموديم .