قبول كرده نرفتيم . عصر را به باغچه يك نفر از اعيان اسلامبول كه در برابر سفارتخانه بود رفته گردش كرديم . باغچه ظريف مطبوعى بود . بعد تكليف كرده به عمارت رفته قهوه و غليانى صرف شد . مرد خوشرو و متمّولى بود .
پنجشنبه هفتم دو ساعت به غروب مانده از سفارتخانه حركت كرده ، به كنار بوغاز و اسكله آمديم . جناب معينالملك و تمام اجزاى سفارتخانه به مشايعت آمدند . از جانب اعلىحضرت سلطان ، واپور مخصوص كوچك آورده بودند كه در آن نشسته به كشتى بزرگ برسيم . با جناب معينالملك نشسته به كشتى سلطانى رسيديم . عملجات سلطانى در كشتى حاضر بودند و اسباب مهماندارى و پذيرايى را تا پوتى فراهم آورده بودند . اين كشتى موسوم به عزالدين بود . كشتى ظريف خوبى بود . بعد از لحظهاى منيربيك و خليلپاشا و سرياور با سليمانپاشا كه مأمور طهران است آمدند . سليمانپاشا به پسرش و منشى سفارت دولت عليّه عثمانى كه به طهران مىرفت ، ماندند و سايرين خداحافظى كرده رفتند . يك ساعت به غروب مانده واپور در حركت افتاد . كشتى تندروى است ؛ ساعتى پانزده ميل حركت مىكند ، ولى به جهت انقلاب هوا ساعتى ده ميل حركت كرد و در نصف شب يك پرّهء چرخ آن عيب كرده بود . كشتى را نيم ساعت نگاه داشتند كه پرّه را درست كنند . صداهاى عجيب و غريب بسيار مهيب از كشتى مىآمد كه خواب براى راكبين كشتى امكان نداشت . پشّه هم در كشتى فراوان و خيلى اذيت مىرساندند و همچنين از كثرت اذيت و فراوانى برغوث ، الغوثالغوث مىگفتيم و رو به شمال شرقى مىرفتيم .
مرمره
جمعه هشتم حركت به جانب مغرب شد و در وقت ظهر از طرف جنوب ، ساحل نمودار بود و امروز و امشب هوا ابر بود و ترشح داشت و باد مىوزيد ، ولى باد موافق بود نه مخالف ؛ از پشت كشتى مىوزيد ، حركت واپور سريعتر بود . عصرى از محاذات اينهبولى كه در طرف يمين بود گذشتيم و حركت رو به مشرق شد .
شنبه نهم صبح از برابر سامسَون گذشتيم و حركت رو به جنوب شرقى بود و سامسَون در سمت يمين واقع بود . امروز نيز هوا ابر بود و غالباً باد مىوزيد ، گاهى موافق و گاهى مخالف بود . عصرى از برابر طرابوزان عبور كرديم و ليكن ديده نمىشد و امروز به واسطهء