قرار داديم آن قدر تأمل نمايند كه تا شاهر حاضر گردد . هنگام حركت حاضر شد و از قصه آگاه گشته زبان اعراب را كوتاه نمود . چهار ساعت به غروب مانده ، از بئر عسفان حركت نموده ، پنج ساعت از روز شنبه غرّهء محرم گذشته وارد قضيمه شديم و در بين راه در دو جا مكث نموديم . از بئر عسفان كه حركت كرديم ، اراضى وسيع بودند . از آن پس وارد دربند شديم . نيم ساعت امتداد داشت و سنگهاى سخت در آن بود . ولى راه را پاك كرده از دو طرف سنگچين نموده بودند . حجاج از ميان اين دربند مىگذشتند .
يك طرف دربند ، كوه عسفان بود كه از مشرق به مغرب امتداد داشت و طرف ديگر سنگستانى بود كه از شمال به جنوب ممتد بود . از دربند كه خارج شديم صحرا وسيع شد و حركت ما بين شمال و مغرب بود و تا پنج ساعت درختان گز در راه بود . بعد از آن حرهّ ديگر در سمت يمين نمودار شد كه بسيار سخت بود و به قدر چهار ساعت اراضى راه ، ريگ نرم داشت و شتر به صعوبت حركت مىنمود و هرچه به طرف قضيمه نزديك مىشديم ، درياى احمر نزديكتر مىشد . دو ساعت راه به قضيمه مانده ، حركت رو به شمال شد و آب اين منزل به واسطهء نزديكى دريا بدمزه و ناگوار بود .
محرم سال 1298 ق .
شنبه غره تا يك ساعت از شب گذشته در قضيمه بوديم . عصرى شُرفا آمده ، چنين صلاح دانستند كه شبها زودتر حركت نموده در هيچ جا مكث نشود تا به اردوى مصرى و شامى برسند و به اتفاق آنها حركت نمايند . چون احتياطى از ناامنى راه داشتند و در اردوى شامى استعداد عسكرى و توپ ، زيادتر بود . من هم صوابديد آنها را قبول كرده قرار داديم به عجله حركت نموده ، به اردوى مصرى و شامى برسيم ، ولى جمّالان به واسطهء خستگى شتر و طول مسافت ، اكراهى در عجله رفتن داشتند . به هر نحو بود آنها را نيز راضى كرده شام را در اول شب صرف نموده ، از قضيمه به سمت رابغ حركت نموديم و روز يكشنبه چهار ساعت به غروب مانده وارد رابغ شديم و در حقيقت بيست ساعت در حركت بوديم . اراضى اين راه مسطح بود و حركت رو به شمال و درياى احمر در طرف ايسر واقع بود و فاصلهء آن گاهى دو ساعت و گاهى يك ساعت و گاهى نيم ساعت بود