سوارى به خواب رفته بود ، طبانچهاى كه همراه داشته است باز شده به پاى او خروده بود و چند ساچمه به پاى او فرو رفته بود ، ساچمهها را بيرون آوردند . ميرزا سيد مهدى حكيم كه از تربيتيافتگان مردسهء دارالفنون بود فرستادم ، به پاى او مشمع انداخت ؛ اگرچه صدمه خورده بود ولى خطر نداشت . انصافاً آلاىبيك مرد معقولى بود و زحمت ما را در اين سفر خيلى متحمل شد . بالجمله تا روز سهشنبه در اين منزل بوديم و آب اين منزل شيرين و گوارا بود و درخت جنگلى زياد داشت .
سهشنبه چهارم جناب حاجى ميرزا يوسفآقا كه با محمل شامى آمده بود ، صبح زود به ديدن ما آمده ، با ايشان قدرى صحبت داشتيم . توپ شامىها را پيش از طلوع آفتاب انداختند . حجاج دست به مقدمات حركت زدند ؛ ما هم حركت كرديم . چهار ساعت از شب گذشته وارد ابوالضباع « 1 » شديم و حركت غالباً رو به شمال و مشرق بود . اردوى ما را هم نزديك اردوى شامى و مصرى زده بودند . چون جناب اجى ميرزا يوسفآقا ، روضهخوانى داشت در منزل او فرود آمدم . آبادى ابوالضباع در دامنهء كوه واقع بود .
نخلستانى در وسط بود و دو طرف آن عمارات و كوههاى متصله به آبادى چندان ارتفاع نداشتند . آب اين منزل جارى بود و شيخ فُرعى كه از شاگردان مرحوم شيخ است در اين آبادى توقف دارد ، مروّج مذهب اماميه است و جمعى را شيعه كرده و هر سال به مكه معظمه مىرود و مقام اجتهاد دارد . چون شب بود و از آبادى دور بوديم ملاقات اتفاق نيفتاد .
اردوى شام
محملى كه هر سال از ولايات شام به مكه معظمه مىآورند ، اسباب احترام آن را طورى از جانب دولت مهيا مىدارند كه گويا يك امير بزرگى به يكى از ولايات مىرود . از جمله دو عراده توپ همراه اين اردو است كه با اشتران حمل مىنمايند و دويست نفر عسكر با يازده نفر صاحب منصب همراه است كه همگى سوار اشتران راهوارند و يك نفر امين صرّه همراه اردو است كه تنخواه كلى براى مخارج اجزاى اردو و وجه اخوه اعراب تحويل او كردهاند ، به مصرف مىرساند و تمام اجزا در تحت اختيار يك نفر رئيس هستند كه مواظب
هامش
( 1 ) . پيش از اين ، از اين محل به عنوان « امالضباع » ياد كرده بود .