اهل تحقيق شهداى فخ را در طايف دانند كه در سمت شرقى مكه معظمه است . « 1 » بالجمله براى ما از جانب حكومت خيمهاى در روى سكوى برابر مقابر شهداى فخ زده بودند .
والىپاشا و پسر شريف نيز با عسكر و موزيكان و توپ به مشايعت آمده بودند . در همان چادر وارد شده ، با والى و پسر شريف صحبت داشته و وداع كرده رفتند و يك ساعت از شب رفته ، به خيمهء خودمان آمديم . از مكه معظمه به مدينهء منوره از دو راه مىتوان رفت ، يكى از راه فرع كه منازل آن وادى فاطمه و بئر عسفان و قضيمه و رابغ و بئر رضوان وامالضّباع « 2 » و ريّان و سمت الابيض و بئرالعذب و بئرالماشى است و ديگر راه سلطانياست كه منازل آن از مكه معظمه تا رابغ يكى است و از آنجا جدا شده ، منازل آن بئر مستوره و بئر حصان و بئر عباس و مسجد شجره است و مسجد شجره منتهااليه هريك از اين دو راه است . امسال حجاج از راه فرع رفتنى شدند و انشاء الله ده روزه به مدينهء منوره مشرف خواهيم شد و مصداق : مَن حَجَّ إلى مكة ثمّ قَصَدنى فى مَسجدى كُتبَت له حَجتان مبرورتان « 3 » خواهيم گشت . و جناب ختمى مآب نيز به فرمايش خودشان ، مصداق مَن زارَنى فِى المدينة كُنتُ له شفيعا وشهيداً « 4 » خواهند بود و از مدينهء منوره نيز از راه شام به بيتالمقدس خواهيم رفت و زائر قبلتين خواهيم گشت .
سهشنبه بيست و ششم به واسطهء آن كه حجاج ايرانى هنوز تماماً از شهر مكه معظمه حركت ننموده معطّلى داشتند كه مخرج شتران آنها را حاضر كرده ، بيرون بيايند ، در وادى زاهر توقف كرديم و فردا حركت خواهيم نمود . امروز به خيمهاى كه والى زده بود رفته ، در آنجا بسر برديم . مگس چنان فراوان بود كه در وقت نهار ، اتصالًا از همه طرف با بادبزن آنها را دور مىنمودند ، باز چاره نمىشد . غروب معاودت به خيمهء خود كرديم و شب را به پيان رساندم .
چهارشنبه بيست و هفتم حجاج در وادى زاهر جمع شدند . قرار داديم سه ساعت به
هامش
( 1 ) . شهداى فخ مربوط به قيام حسين بن على بن حسن بن على بن ابىطالب در سال 169 هجرى است . ياقوت ( معجمالبلدان ، ذيل مورد فخ ) محل فخ را در همان وادى زاهر دانسته است . پيش از او در ديگر منابع معتبرى نيز چون كتاب المناسك و اماكن طرق الحج از الحربى ( 467 ) منطقهء فخ در همين طريق تنعيم دانسته شده است .
( 2 ) . پس از اين به عنوان ابوالضباع از آن ياد مىكند .
( 3 ) . با اين مضون يافت نشد ، اما با تعابير ديگر نك : الكافى ، ج 4 ، ص 548 ؛ التهذيب ، ج 6 ، ص 4
( 4 ) . نك : الكافى ، ج 4 ، ص 548 و 579