غروب مانده حركت نماييم . عسكر و ضبطيه و موزيكانچيان صف كشيده ، تعظيمات نظامى به عمل آوردند و نوزده شليك توپ در وقت سوارى نمودند . عسكر و ساير موزيكانچيان و غيره را مرخص كرده ، آلاىبيك و بيست نفر عسكر و ضبطيه با شريف عبدالله و هفت نفر شُرفا از جانب جناب شيخالحرمين و والىپاشا همراه ما آمدند .
مسافت شش ساعت بود و حركت ما بين شمال و مشرق ، و در دو جا مكث شد ؛ يكى در تنعيم براى نماز و ديگر در قرب مقبرهء ميمونه زوجهء حضرت رسول صلى الله عليه و آله براى گذشتن حجاج ، چهار ساعت به صبح مانده وارد وادى فاطمه شديم . خيمهء ما را در زمين مرتفعى زده بودند . چشمهء آب گرم و نخلستان و زراعت در برابر آن بود . تا به اين منزل ، آب جارى ديده نشده بود . اغلب حجاج در اين چشمه ، تصفيهء ابدان و البسه كردند و تا سه ساعت به غروب پنجشنبه مانده در وادى فاطمه بوديم .
پنجشنبه بيست و هشتم سه ساعت به غروب مانده از وادى فاطمه حركت نموده ، يك ساعت كه رفتيم وارد بوغاز « 1 » شديم . دو ساعت طول بوغاز بود . كوه يمين آن از جنوب به شمال تا منزل عسفان امتداد داشت و كوه يسار آن تا مسافت دو ساعت ممتد بود و سنگهاى سخت بزرگ در اين بوغاز بود و از قرارى كه مىگفتند ، اين بوغاز دزدگاه اعراب است . حركت در بوغاز قريب به جانب مغرب بود . از آن پس ، ما بين شمال و مغرب شد . در راه ، دو جا براى نماز مكث كرديم و اين مكث را اعراب عواف گويند و دو ساعت از روز جمعه گذشته ، وارد بئر عسفان شديم . اين منزل صحراى وسيع داشت و اطراف آن جبال بود و آب شيرين داشت . از قرارى كه مىگفتند ، حضرت رسول صلى الله عليه و آله آب دهان مبارك را به آن چاه انداختهاند ، شيرين شده است و تا چهار به غروب جمعه مانده ، در بئر عسفان بوديم .
جمعه بيست و نهم اعرابى كه اخوه « 2 » مىگيرند ، حاضر شده مطالبه دراهم و دنانير كردند .
چون وجه اخوه را در مكه معظمه ، شاهر نصّار كه صاحب طايفه و قبيله بسيار است از ما گرفته ، نوشته سپرده بود كه به اعراب بدهد و هنوز بارد و ملحقنشده به آنها نداده بود ،
هامش
( 1 ) . تنگه ، گلوگاه ، مضيق . اصل لغت تركى است .
( 2 ) . وعى ماليات