و آن را جبل حرا نيز گويند ؛ زيرا كه غار حرا كه محل عبادت حضرت بوده ، در جنوب و مغرب آن كوه است . در بالاى كوه ، قبّهاى ساختهاند ، سفيد است و از دور سفيدى آن نمودار است و در ميان قبّه ، سنگ بزرگى است ، مورباً شكافتهاند . گويند شق صدر « 1 » آن حضرت ، در آنجا شده است و در نزديكى آن كوه در سمت يسار جادهء منى ، بركهاى است كه حجاج در وقت رفتن به آن كوه از آنجا آب بر مىدارند ؛ اگرچه خودمان به آن كوه نرفتيم و ضعف بنيه مانع شد ، ولى تفصيل آن را تحقيق كرده بوديم ، در اين صفحه نگاشته شد .
پنجشنبه بيست و يكم به مسجدالحرام مشرف شده ، بعد از طواف و نماز ، به كتابخانه دولتى رفتم . كتب معتبرهء ممتاز از هر علمى در آنجا ديده شد . بعضى از آنها را رطوبت رسيده اوراق آنها به يكديگر چسبيده بوده است ، باز كردهاند ؛ خطوط آنها را به زحمت مىتوان خواند ؛ از سبب آن پرسيدم ؛ گفتند : وقتى سيل به مسجدالحرام آمد و آب فرا گرفته بود ، اين رطوبت از آن سيل به كتابخانه رسيده است . بعد به ساعتخانه رفته تماشا كردم ؛ ساعت ممتازى در آنجا نصب كردهاند و اين دو مكان ، در قرب حظيرهء چاه زمزم است . بعد بيرون آمده به اتفاق آقا حسن وكيل دولت انگليس كه در طواف همراه بود ، به بازار برده فروشان رفتم . كنيزان و غلامان را زينت داده در آنجا نشاندهاند . چندان امتيازى نداشتند ، ابتياع نشد ؛ مراجعت به منزل كرديم . امروز و امشب باران شديدى در مكه آمد و هوا طراوت پيدا كرد و از قرارى كه خبر رسيد ، در راه جبل نيز باران فراوان آمده ، تمام بركهها مملو از آب شدهاند و حجاج متشكر شدند .
جمعه بيست و سيم عصرى به مسجدالحرام مشرف شده ، طواف مستحب بجا آوردم و با كليدارخانهء مباركه قرارى داده شد كه امشب مجدداً به مسجدالحرام رفته در چهار ساعتى ، به زيارت اندرون بيت مشرف شوم . كليددار از طايفهء بنىشيبه است و اين خدمت مخصوص خانوادهء آنها است . سه ساعت از شب رفته به حرم مبارك رفتم . در حظيرهء چاه زمزم غسل نموده ، در ساعت چهار درب حرم را باز كردند . از نردبان بالا رفته با نهايت خضوع و خشوع و وحشت و دهشتى كه از خوف خدا مرا گرفته بود دعا خوانده ،
هامش
( 1 ) . اشاره به حديث مجعولى مربوط به كودكى رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرشتگان سينهء آن حضرت را شكافته و غدهء سياهىرا از آن خارج كردند .