آمدم . نصيرالملك و برادر ايلخانى هم بيرون آمدند . با آنها به صحبت مشغول شدم . بعد از صرف شام حركت روانه شديم . مسافتْ شش فرسنگ بود و حركت رو به جنوب شرقى مىشد و پيش از طلوع آفتاب وارد منزل بيضا شديم . اين راه خار مغيلان و سنگلاخ و جنگل و زمين هموار ، هر چهار را داشت كه علىالترتيب مشاهده شد .
بيضا
چهارشنبه بيست و هشتم در منزل بيضا توقف كرديم . اطراف اين منزل نيز كوه بود و در طرف يمين ، در دو نقطه به فاصلهء مناسب دو چاه بود كه اطراف آن را دو طبقه ، سنگ بست كرده بودند . آب شيرين داشت . چادرهاى ما را نزديك چاه ثانى زده بودند . صبح جمعى حجاج از سعديه با حالت احرام مراجعت كرده به سمت مكهء معظمه مىرفتند و امروز دو سه گلهء گوسفند در منزل بيضا ديدم كه براى قربانى منى به مكهء معظمه مىبردند و در دامنهء كوههاى اين منزل ، پارهاى درختهاى جنگلى ديديم ؛ چون فردا وارد سعديه شده و تجديد احرام خواهيم كرد ، امروز در ميان چادر آب حاضر كرده تنظيف بدن به عمل آمد و چون در خاطر داشتم كه در سفر هرات تصفيهء بدن را با ريگ نرم مىنمودند و بدن را خوب پاك مىكرد ، امروز به همان قانون ، با ريگ نرم تصفيهء بدن نمودم و با خود گفتم ببين تفاوت ره از كجا است تا به كجا . هرات كجا و راه سعديه كجا ، بينهما بون بعيد و ذلك تقدير العزيز الحميد . بالجمله بعد از صرف شام از بيضا حركت كرديم و جادهاى در سمت يمين ، در ميان تنگه واقع بود كه نيم فرسنگ سنگلاخ بود و بعد از آن اراضى گشاده شد . خار مغيلان نيز داشت . پيش از طلوع آفتاب وارد سعديه شديم .
مسافت شش فرسنگ بود و حركت رو به جنوب شرقى .
سعديه ( يلملم )
پنجشنبه بيست و نهم تا شب در سعديه بوديم كه تجديد احرام كنيم . اسم اصلى سعديه وادى يلَمْلَم است ، زيرا كه كوه يلملم در جنوب غربى آن واقع است . گويند سعديه زنى بوده ، چاهى حفر كرده و مسجد كوچكى در آن وادى ساخته كه در برابر كوه يلملم است .
بدان جهت معروف به سعديه شده است . مسجد در بالاى كوه صغيرى است و عرض سحن آن رو به مشرق است و طول صحن رو به مغرب و شبستان آن در سمت