شب را از سعيده حركت كرده ، صبح جمعه وارد بيضا شديم .
جمعه غرّه ذىالحجة الحرام تا دو ساعت و نيم به غروب مانده در بيضا بوديم . بعد از آنجا به سمت مكهء معظمه كه هفت فرسنگ است حركت نموديم . شتر هر فرسنگ را در مدت دو ساعت طى كند و چون در راه مكث و درنگ مىشود ، اين هفت فرسنگ را در شانزده ساعت طى كرديم . در ابتداى منزل كه از بيضا حركت مىشد ، در يمين آن بيابان ، تنگهاى بود كه از آنجا به طرف مكه معظمه مىرفتند و ربع فرسنگ طول آن است . از آن پس اراضى راه گشاده مىشود ، ولى اطراف آن كوه است . دو ساعت از روز شنبه گذشته در جلگهء شهر مكه معظمه به بركه ماجِن رسيديم كه حجاج در آنجا غسل مىكنند و از آنجا نعلين بدست گرفته ، حافياً و راجلًا ، به بيتالله الحرام مىروند . چون مسافت زياد بود و با علت پا براى من ممكن نبود كه از آنجا پياده برويم ، در ميان تخت رفتم و بر بخت خود گريستم كه چرا نتوانستم در ورود به اين اراضى مقدسه پياده بروم .
ما كلُّ ما يتمَنيّى المَرْء يُدْرِكُهُ * تَجْرىِ الرِيّاح بِما لا تَشْتهىِ السّفُن
در آن صحرا در سمت يسار ، در دامنهء كوه ، خانههاى زياد از نى و پوشال براى واردين ساختهاند كه در كثرت حجاج در آنجا منزل مىنمايند و به اين واسطه ، صحراى آن تنقيحى ندارد و خار و خاشاك زياد در آنجا جمع شده است .