تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
چو فردا شد به دستور نخستين * به رمى جمره رفتم از سر كين كمر بر سينهء آن هر سه بستم * به ضرب سنگشان گردن شكستم به جا آورده شد افعال حج چون * نمودم شكر يزدان از حد افزون

[ برگزارى جشن درمنى ]

كنون بشنو تو از وصف چراغان * كه كردندى فروزان آل عثمان چنان جشنى دو شب اندر منى شد * كه زهره بهر رقاصى به پا شد دو فرسخ شد چراغان كوه و صحرا * كه نتوان وصف او را كرد انشا
به هر سو تا كه كردى چشم كس كار * فروزان بُد چراغان چون گل نار غلط گفتم غلط ، نورى نمايان * منى چون لاله‌زارى از چراغان فروزان شد ز هر سو صد اشاره * قناديلش فزون‌تر از ستاره ز بس سوى هوا موشك روان شد * چراغان دگر در آسمان شد گل غران چو بر غريدن آمد * ز دهشت چرخ بر گرديدن آمد به گردش آمدى چون چرخك نار * ز گردش اوفتادى چرخ دوّار بس آتش بازى از انواع و اقسام * كه كردندى فروزان مردم شام دُهُل زن هر طرف بيش از شماره * برفتى « 1 » نغمه‌اى به از نقاره دگر صرنا نوازانِ خوش آهنگ * ز نغمه مىزدودندى ز دل زنگ نفير خوش‌نواز نغمه‌سازى * در آوردى خلايق را به بازى چو بزم شاميان اسلوب بگرفت * گلوله نغمه اندر توپ بگرفت كشيدى طول آن بزم و چراغان * كه تا خواندى خروش عرش رحمان شب ديگر شريف و مصريان باز * ز نو كردند اسباب طرب ساز بدان آيين كه بزم شاميان بود * نبود از مصريان كمتر از آن بود
هامش
( 1 ) . شايد : گرفتى .