چو فردا شد به دستور نخستين * به رمى جمره رفتم از سر كين
كمر بر سينهء آن هر سه بستم * به ضرب سنگشان گردن شكستم
به جا آورده شد افعال حج چون * نمودم شكر يزدان از حد افزون
[ برگزارى جشن درمنى ]
كنون بشنو تو از وصف چراغان * كه كردندى فروزان آل عثمان
چنان جشنى دو شب اندر منى شد * كه زهره بهر رقاصى به پا شد
دو فرسخ شد چراغان كوه و صحرا * كه نتوان وصف او را كرد انشا
به هر سو تا كه كردى چشم كس كار * فروزان بُد چراغان چون گل نار
غلط گفتم غلط ، نورى نمايان * منى چون لالهزارى از چراغان
فروزان شد ز هر سو صد اشاره * قناديلش فزونتر از ستاره
ز بس سوى هوا موشك روان شد * چراغان دگر در آسمان شد
گل غران چو بر غريدن آمد * ز دهشت چرخ بر گرديدن آمد
به گردش آمدى چون چرخك نار * ز گردش اوفتادى چرخ دوّار
بس آتش بازى از انواع و اقسام * كه كردندى فروزان مردم شام
دُهُل زن هر طرف بيش از شماره * برفتى « 1 » نغمهاى به از نقاره
دگر صرنا نوازانِ خوش آهنگ * ز نغمه مىزدودندى ز دل زنگ
نفير خوشنواز نغمهسازى * در آوردى خلايق را به بازى
چو بزم شاميان اسلوب بگرفت * گلوله نغمه اندر توپ بگرفت
كشيدى طول آن بزم و چراغان * كه تا خواندى خروش عرش رحمان
شب ديگر شريف و مصريان باز * ز نو كردند اسباب طرب ساز
بدان آيين كه بزم شاميان بود * نبود از مصريان كمتر از آن بود
هامش
( 1 ) . شايد : گرفتى .