سه روز اندر منى چون مكث كردم * ز دنيا و ز عقبى بهره بردم
پس آنگه روز سيّم بار كردم * سوى بيت الحرام الغار كردم
به ابطح باز خرگه را تكيدم * ز پا خار ممانع را كشيدم
نهادم بر حريم كبريا رو * شدم پروانهء شمع قد او
غرض روز و شبم بودى همين كار * كه گردم گرد او چون چرخ دوّار
ز بعد هر طواف از عرض حاجت * نكردم كوتهى اندر سماجت
به درگاه خداوند يگانه * نمىدانم درش مقبول يا نه
دلا غافل مباش از لطف يزدان * چو آيد در تلاطم بحر احسان
نماند جرم تو چون پر كاهى * به نزد رحمت و لطف الهى
بود روشن كه عصيانم عظيم است * ندارم غم ، چو رحمانم رحيم است
[ خروج ازمكه ]
ز بعد هفت روز از عيد قربان * نمود آن پادشاه پادشاهان
مرخص از حريم خويش ما را * بيا بنگر تو اكنون ماجرا را
اميرالحاج از آنجا رفت بيرون * به فرق من نگون شد چرخ گردون
فغان برخاست از هر استخوانم * بدين ابيات گويا من رهايم « 1 »
كه از كف دامن يارم رها شد * دل زارم به هجران مبتلا شد
اجل بخشد رهايم گر در اين راه * چه سازم با فراق كعبة اللَّه
اگر از پاى بوسى پيمبر * فتد سوداى هجر كعبه از سر
پس آنگه با سرشك ارغوانى * تبه گشته به چشمم زندگانى
شدم بر نزد كعبه زار و نالان * گريبان را دريدم تا به دامان
چو سائل پيش درگاهش ستادم * زيان را بر طلبكارى گشادم
هامش
( 1 ) . شايد : « نهانم » يا « بمانم » .