تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
كه يا رب مرحمت بر اين گدا كن * تصدّق خواهم از جنّت عطا كن چو كردم الوداع كعبة اللَّه * به گردون آتش افكندم من از آه جدا هر عضو من آمد به فرياد * كه از هجران كعبه داد بيداد دويدم هفت مه در كوه و هامون * ز ناهموارى ره شد دلم خون گهى جمازه از كوه غلطيد * گهى پايش ز روى سنگ لغزيد گهى بالين بزمم سنگ خاره * گهى بُد تكيه‌گاهم كوه پاره چه محنت‌ها كه در اين ره كشيدم * به صد زحمت بدين درگه رسيدم كنون ناگشته از ديدار آن سير * مرا صيّاد هجران كرد نخجير بهم پيچيد با خم « 1 » كمندم * ميان محمل حرمان فكندم چو محمل گوشهء بيت الحزن بود * تو گويى تختهء تابوت من بود كه مىپيچيد و مىايستاد در راه * نمىرفت از فراق كعبة اللَّه غرض حجاج چون گشتند راهى * عنان محملم خواهى نخواهى كشيدند و ببردندم از آنجا * چو ديوانه نهادم رو به صحرا

[ بازگشت به‌مدينه ]

ز فرقت شرحه شرحه گشت سينه * رسيدم تا به نزديك مدينه ز شوق مرقد طه و ياسين * فراق كعبه قدرى يافت تسكين چو چشمم زان حرم گرديد روشن * تو گويى كرد رجعت روح در تن به روز پنجمين پاشا درآمد * همانا عمر توفيقش سرآمد به سوى دشت چون صرصر عنان يافت * ز كوى شافع محشر عنان يافت دلم ديگر به هجران مبتلا شد * نبودى بس يكى دردم دو تا شد نهادم رو به صحرا با دل زار * فغان از گردش گردون غدّار
هامش
( 1 ) . شايد : ختم .