تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
اگر جرمم نبخشى واى بر من * جهنّم باشدم مأواى مسكن چو آن شب را به الحاح و به زارى * به روز آوردم از اميدوارى

[ درمنى ]

سحر چون خور برآورد از افق سر * روان گرديدم از وادىّ مشعر چو نزد جمرهء عقبى رسيدم * عنان محمل خود را كشيدم به فرمان خداوند يگانه * نمودم رجم و گرديدم روانه پس آنگه در منى خرگه تكيدم * جمل از بهر قربانى خريدم
چو فارغ گشتم از قربانى خويش * بريدم موى از پيشانى خويش نمودم نكس سوى كعبة اللَّه * روان گرديدم از گرد همان راه شدى از كعبه چشمم چون منوّر * بگرديدم به دور او مكرّر چو كردم هفت شوط حجِّ اسلام * خط آزادى از دوزخ شد انعام نمودم سعى تا سعى صفا را * بياوردم به جا منّت خدا را جلا چون يافتى آيينهء من * صفا دادى صفا بر سينهء من دگر كردم قدم را چست و چالاك * نهادم رو به سوى ايزد پاك كه تا گردم بسان چرخ گردون * بگرد خانهء دادار بى چون چو آوردم به جا حجّ نسا را * زدم بر روى شيطان ، پشت پا را روان سوى منا گشتم دگر بار * دو فرسخ ره در آن شب كردم ايلغار چو فردا شد قدم چالاك كردم * دل از وسواس شيطان پاك كردم ندادم ره به دل افعال بد را * فلاخن كردم انگشتان خود را زدم بر هر سه جمره سنگ بيداد * بگفت استاد من دستت مريزاد دگر بر جاى خود رجعت نمودم * بگردون گفت از رجعت « 1 » بسودم
هامش
( 1 ) . شايد : رفعت .