اگر جرمم نبخشى واى بر من * جهنّم باشدم مأواى مسكن
چو آن شب را به الحاح و به زارى * به روز آوردم از اميدوارى
[ درمنى ]
سحر چون خور برآورد از افق سر * روان گرديدم از وادىّ مشعر
چو نزد جمرهء عقبى رسيدم * عنان محمل خود را كشيدم
به فرمان خداوند يگانه * نمودم رجم و گرديدم روانه
پس آنگه در منى خرگه تكيدم * جمل از بهر قربانى خريدم
چو فارغ گشتم از قربانى خويش * بريدم موى از پيشانى خويش
نمودم نكس سوى كعبة اللَّه * روان گرديدم از گرد همان راه
شدى از كعبه چشمم چون منوّر * بگرديدم به دور او مكرّر
چو كردم هفت شوط حجِّ اسلام * خط آزادى از دوزخ شد انعام
نمودم سعى تا سعى صفا را * بياوردم به جا منّت خدا را
جلا چون يافتى آيينهء من * صفا دادى صفا بر سينهء من
دگر كردم قدم را چست و چالاك * نهادم رو به سوى ايزد پاك
كه تا گردم بسان چرخ گردون * بگرد خانهء دادار بى چون
چو آوردم به جا حجّ نسا را * زدم بر روى شيطان ، پشت پا را
روان سوى منا گشتم دگر بار * دو فرسخ ره در آن شب كردم ايلغار
چو فردا شد قدم چالاك كردم * دل از وسواس شيطان پاك كردم
ندادم ره به دل افعال بد را * فلاخن كردم انگشتان خود را
زدم بر هر سه جمره سنگ بيداد * بگفت استاد من دستت مريزاد
دگر بر جاى خود رجعت نمودم * بگردون گفت از رجعت « 1 » بسودم
هامش
( 1 ) . شايد : رفعت .