شدى بعد از ده و دو فرسخ اعيان « 1 » * حباب چشمها الوان الوان
روان گرديد هر كس سوى خرگاه * برآسودند آنجا تا سحرگاه
دگر پاشا به پشت زين برآمد * بدان رسم و بدان آيين برآمد
ز روى مردى آن مرد هنرور * روان شد جانب منزل چو صرصر
ز بعد چارده فرسخ قديدا * شدى از دامن صحرا هويدا
ز رنج راه در آنجا برآسود * همان در نيمهء شب كوچ بنمود
روان گرديد بر وادى عسفان * ز بعد هفت فرسخ گشت اعيان « 2 »
عنان را تافت تا منزلگه خويش * برآسود آن زمان در خرگه خويش
چو ثلثى رفت از شب آن يگانه * برون آمد ز خرگه شد روانه
چنان رفت اشهب صرصرتك او * كه بردى گوى از ميدان آهو
چو ده فرسخ دويد اندر بيابان * شد آنگه وادى فاطمه نمايان
رسيدند آن زمان آن دشتْ پويان * به سوى آن مكان لبيك گويان
ز هر سو خيمهها برپا نمودند * در آنجا تا به شب مأوا نمودند
كجا آن رهروان از شوق فردا * گرفتندى به جاى خويش مأوا
چو نيمى رفت از شب حاج و پاشا * كشيدند رخت را بر روى صحرا
[ كنارسنگستان كعبه ]
شده آخر شب هجران جانان * ز وصل يار روشن گشته چشمان
همه شسته ز دل وسواس شيطان * برون كرده ز سينه مهر ياران
به سنگستان كعبه رو نهادند * غم و اندوه را يك سو نهادند
ز بعد چار فرسخ پنجم ماه * نمايان گشت چون مه كعبة اللَّه
هامش
( 1 ) . در اصل : ايان . در مورد ديگر اعيان به كار رفته است .
( 2 ) . نظير مورد قبل ، در اصل ايان آمده است .