[ مرقد امامانبقيع ]
دگر ز اولاد امجاد گرامى * كه هر يك بُد به عصر خود امامى
بُدند اندر جوارش چار معصوم * ز دست تيره بختان گشته مسموم
كه هر يك مخزن سرّ خدايند * شفاعت خواه در روز جزايند
بقيع از نور مرقدهاى ايشان * منوّر گشته چون خورشيد تابان
حسن آن ميوهء قلب پيمبر * سرور سينهء زهرا و حيدر
دويم مولا على ابن الحسين است * امام ساجد و نور دو عين است
سيم باقر شه علم اليقين است * امام پنجم و سالار دين است
چهارم باشد آن مولاى بر حق * كه دين و مذهب از وى يافت رونق
امام انس و جان مولاى ناطق * شه كون و مكان يعنى كه صادق
ز دل اين نكته چون آمد بگوشم * برون شد گويى از سر ، عقل و هوشم
ز ديده اشك خونين مىفشاندم * كه تا خود را بدان درگه رساندم
به درگاهى كه دايم جبرئيلش * همى باشد ز آب سلسبيلش
به بال و پر بروبد درگهش را * كند در آستان منزلگهش را
پيمبرها از آن درگه شرفياب * جبينساى ملايكه است آن باب
چو بر اين دولت عظمى رسيدم * به چشمان سرمه از خاكش كشيدم
منوّر شد چو چشمانم از آن خاك * نمودم پاى بوسى شاه لولاك
ز زينت آنچه مىبايست بودى * بدان شه آنچه مىبايست بودى
چو ره سوى حريم شاه جستم * بدان فردوس اعلا راه جستم
ز شادى سر برآوردم ز گردون * نمودم شكر يزدان از حد افزون
چو گرديدم بدان دولت ميسّر * شدى چشمم از آن مرقد منوّر
پس آنگه رو سوى زهرا نمودم * به درگاهش جبين خويش سودم