ز زراقه همان در نيمهء شب * هژبرآسا به هديه تافت مركب
ز بعد فرسخ نه شد پديدار * همان هديه كه پاشا بُد طلبكار
دمى آسود از ره طى نمودن * ز رنج طىِّ پى در پى نمودن
دگر سر برگرفت از خواب نوشين * برون آمد به آيين نخستين
بر زين بر نشست از روى تندى « 1 » * روان شد باز بر صحرانوردى
برد آن توسن ليلى خرامش * سوى فعل تيم با احترامش ! « 2 »
كه بودى هيجده فرسنگ در آن راه * به سعى تك نمىگرديد كوتاه
پس آنگه خيمهها برپا شد آنجا * دگر بازار خرگه وا شد آنجا
نياسوده بُد از رنج ره دور * كه باز آمد به كوشش نغمهء صور
دگر سر برگرفت از بستر ناز * بر تخت روان خويش شد باز
روان سوى قرا چون باد گرديد * ده و دو فرسخى ره را نورديد
نمايان قبّههاى خرگهان شد * هر آن كس مانده بُد خوشدل از آن شد
در آنجا يك دو ساعت روز آسود * دگر عصرى از آنجا كوچ بنمود
( 13 ) نفيرش بهر كوچ آواز برداشت * دهل زن نغمه اندر ساز برداشت
به صرنا لحن داودى دميدند * فرسها را به زير ران كشيدند
برآمد پشت زين پاشاى اعظم * روان شد سوى ربّ ، شاد و خرّم
چو شب زد شانه بر گيسوى هندو * فروزان گشت صد مشعل ز هر سو
در آن شب هر كه بُد منعم ز درويش * چراغان كرد هر كس محمل خويش
ز شوق خاك بوسى پيامبر * نياوردى كسى سر را به بستر
ده و دو فرسخ آن شب تا سحرگاه * بپيمودند آن مردان آگاه
سحر چون آفتاب لاجوردى * علم زد بر سر ديوار زردى
هامش
( 1 ) . كلمهء « تندى » حدسى است . اصل براى ما ناخوانا بود .
( 2 ) . اين مصرع براى ما نامفهوم است . شايد فعل تيم ، اسم مكانى باشد .